كان مطلب عزير ( العزير - خ ) على الطّريقة الخاصّة لذلك وقع العتب عليه كما ورد فى الخبر و لو طلب ( فلو طلب - خ ) الكشف الّذى ذكرناه ربّما كان لا يقع عليه عتب ( العتب - خ ) فى ذلك .
چون مطلب عزير عليه السلام بر طريقهء خاصه بود يعنى طريق ذوق كه اينجا عبارت است از اتصاف به صفت قدرت بر احياى موتى از روى ذوق و از آن جهت مستوجب عتاب شد كه اين صفت از خصايص الهيّه است .
و قول شيخ - قدس اللّه سره - آنجا كه مىفرمايد كه « فطلب أن تكون له قدرة تتعلّق بالمقدور » صريح است كه مراد از طريقهء خاصه آنست كه ذكر كرده شد .
و مىشايد كه مراد طريق وحى باشد و ليكن اول اولى باشد ( و ليكن اوّلى أولى است - خ ) زيرا كه طلب استكشاف امرى را به طريق وحى مستوجب عتاب نيست ، مگر گوئيم كه عتاب مترتب گشت بر طلب على سبيل التعجب و الاستغراب به نسبت با قدرت عظيمهء الهيّه و اين معدود از سوء ادب است .
پس حاصل معنى آنكه چون مطلب عزير عليه السلام اطلاع بر سر قدر بود از روى ذوق و اتصاف به قدرت كامله يا ادراك به طريق وحى كه طريقهء خاصّهء انبياء است ، اما چون كلامش كه
أَنَّى يُحْيِي هذِهِ اللَّهُ بَعْدَ مَوْتِها
مشتمل بود بر تعجب و استغراب ، سزاوار عتاب شد . چنان كه در خبر آمده است كه حضرت الهى در مخاطبهء عزير فرمود :
« لئن لم تنته يا عزير لأمحونّ اسمك من ديوان النّبوّة »
از براى آنكه مثل اين سؤال لايق منصب كسى نيست كه متحقق به حقايق الهيّه باشد و عالم به طرايقش بلكه واجب آن بود كه استصغار كند هر امر عظيم را به نسبت با قدرت كاملهء حق و استحقار كند هر خطب جسيم را به نسبت با حكمت شامله جناب مطلق . پس از سادهدلى خواست آنچه خواست بر طريق خاص تا در معرض عتاب واقع شد .
و اگر طلب بر طريق كشف بودى از براى حصول اطمينان نه بر طريق تعجب و استغراب ، هرآينه ايمن بودى از سرزنش و عتاب چنان كه بر ابراهيم عليه السلام