رضا و غضب است پس علم به ذاتش اعطاى رضا و غضب مىكند لاجرم بدين دو نسبت منقسم مىشود اسما به جمال و جلال . و ازين انقسام حاصل مىشود دو سراى كه جنّت است و نار . پس صحيح شد كه علم به ذات از روى رضا و غضب سبب تقابل اسماى الهيّه است .
آنچه مذكور شد از جهت ذات و اسماء و صفات اوست ، امّا از جهت اعيان آن است كه علم به اعيان نيز اعطاى رضا و غضب مىكند مر حق را از آنكه عين مؤمنهء مطيعه مر امر حق را طلب مىكند كه تجلى كند حق بر وى به طريق رضا و لطف ، و عين كافره عاصيه مر حق را طلب مىكند از حق كه تجلّى كند بر وى بر وجه غضب و قهر ، پس اظهار كرد اعيان نسبت رضا و نسبت غضب و وجود اين هر دو را به فعل ، پس متقابل شد اسماى الهيّه و منقسم گشت به جمال و جلال چه هرچه تعلق به رضا و لطف دارد جمال است ، و آنچه تعلق به غضب و قهر دارد جلال .
فحقيقته تحكم فى الوجود المطلق و الوجود المقيّد ( في الموجود المطلق و الموجود المقيّد - خ ) لا يمكن أن يكون شىء أتمّ منها و لا أقوى و لا أعظم لعموم حكمها المتعدّى و غير المتعدّى .
پس حقيقت علم به سرّ قدر يا حقيقت سرّ قدر حكم مىكند در وجود مطلق يعنى در حق به اثبات رضا و غضب مر او را ، و به اتصافش به اسماى جماليّه و جلاليّه ؛ و هم حكم مىكند كه ايجاد كند هر عين را به حسب قبول ذاتش و اقتضاى استعداداتش و حكم مىكند در وجود مقيد به سعادت و شقاوت ، و مرضى يا مغضوب عليه بودن نزد ربّش و نيز حكم مىكند كه حق ايجاد كند او را به مقتضاى عينش در اخلاق و افعال و جميع كمالات ، پس هيچچيز اتم از حقيقت سرّ قدر نتواند بود از براى عموم حكمش چه او حكم مىكند در حق همه اسماء و صفاتش از آن حيثيّت كه تابع است مر اعيان را و هم حكم مىكند در موجودات .
و مراد از حكم متعدى احكام و تأثيراتى است كه واقع مىشود از اعيان
شرح فصوص الحكم ( تحقيق حسن حسن زاده آملى ) ( فارسى ) — صفحة 663
مساهمون: حسين بن حسن خوارزمي
ص٦٦٣