فهو يعطى النّقيضين .
يعنى علم بر سر قدر اعطا مىكند صاحبش را راحت كليّه چه علم بدانكه حق تعالى حكم نكرده است بر بنده در قضاى سابق مگر به مقتضاى ذات بنده و مقتضاى ذات ممكن نيست كه تخلف كند بنده را سبب حصول اطمينان است بر آن معنى كه هرچه از كمالات عاليه و رزق صورى و معنوى كه عين او طلب مىكند از وصول آن چاره نيست كما
قال عليه السّلام « انّ روح القدس نفث فى روعى أنّ نفسا لن تموت حتّى تستكمل رزقها ألا فاجملوا فى الطّلب »
پس از تعب طلب راحت مىيابد و بعد از اجمال در طلب از فوات مطلوب ايمن مىگردد و انتظار نمىكشد زيرا كه مىداند كه حق تعالى در هر حينى عطاء مىدهد از خزائن خويش آنچه مناسب وقت بنده باشد ، پس او واجد مقصود و مدرك مراد خود است شيئا فشيئا ، و آنچه حاصل نمىشود آن را نيز از غير نمىبيند ، لاجرم حاصل مىگردد او را راحت عظيمه .
و همچنين دانستن سرّ قدر موجب عذاب اليم است مر صاحب خود را چه ذات او گاهى اقتضاء مىكند امورى را كه ملائم نفس او نيست چون فقر و سوء مزاج و قلّت استعداد ، به تخصيص كه غير خود در غنا و صحّت و كمال استعداد مشاهده كند و سبب خلاصى نيز نمىيابد زيرا كه مقتضاى ذات زائل نمىگردد ، لاجرم متألم مىشود به عذاب اليم . پس علم به سر قدر معطى نقيضين است چون راحت و عدمش ، و الم و عدم او ؛ و چون راحت مقتضى عدم الم است و الم مقتضى عدم راحت ، و راحت و الم را كه ضدّاناند نقيضين گفت به طريق مجاز .
و به وصف الحقّ نفسه بالغضب و الرّضا و به تقابلت الأسماء الإلهيّة .
يعنى به سبب علم به سر قدر وصف كرد حق سبحانه و تعالى نفس خود به رضا و غضب چه حق ذات خود را به ذات خود مىداند و آنچه ذات او اعطاء مىكند او را از نسب و كمالات كه معبّرست به اسماء و صفات و از جمله نسب
شرح فصوص الحكم ( تحقيق حسن حسن زاده آملى ) ( فارسى ) — صفحة 662
مساهمون: حسين بن حسن خوارزمي
ص٦٦٢