الهيّه مسألت مىنمايند . بيت :
به استعداد يابد هركه از ما چيزكى يابد * تو استعداد حاصل كن كه تا يا بى سعادتها
فإنّ اللّه
أَعْطى كُلَّ شَيْءٍ خَلْقَهُ
فينزّل به قدر ما يشاء و ما يشاء إلّا ما علم فحكم به و ما علم كما قلناه إلّا بما أعطاه المعلوم من نفسه .
يعنى حق سبحانه و تعالى مقتضاى خلق و عين هر چيز را در ازل دفعة واحده عطا داد بعد از آن آن را وديعت نهاد در خزائن سماوات و ارض بل در نفس هر شىء تا غايتى كه ظاهر شود در حس كه تنزيل به قدر مشيّت در هر حين اشارت است بدان ، و مشيّت متعلق نمىشود مگر بدانچه مىداند و آن را مىداند كه معلوم اعطاء مىكند از نفس خويش به حسب استعداداتش پس حكم مىكند به آنچه از احوال اعيان مىداند .
فالتّوقيت فى الأصل للمعلوم و القضاء و العلم و الإرادة و المشيّة تبع للقدر « 1 » .
پس تعيين هر حالى از احوال اعيان به وقت معين و زمان خاص در حقيقت جز به مقتضاى اعيان نيست چه اعيان است كه به حسب استعداداتش طلب اين توقيت مىكند و ارادت و مشيّت تابع است مر قدر را ، اعنى مقدّر را ، پس آنچه مشهور است كه ارادت مخصص است با مشيت و عنايت الهيّه مقتضى امريست محمول است بر مشيت و ارادت ذاتيّه نه اسمائيّه .
فسرّ القدر من أجلّ العلوم و ما يفهّمه اللّه تعالى إلّا لمن اختصّه بالمعرفة التّامّة .
پس سرّ قدر از اجل علوم است و حق عز و جلّ تفهيم سر قدر نمىكند مگر كسى را كه اختصاص داده باشد به معرفت تامّه .
فالعلم به يعطى الرّاحة الكلّيّة للعالم به و يعطى العذاب الأليم للعالم و به أيضا
هامش
( 1 ) - در بعضى از نسخ « تتبع للقدر » است كه وجه قرائت آن روشن است ؛ و در بعضى « تبع للقدر » است به فتح تاء و باء كه اطلاق بر واحد و جمع مىگردد ، و به همين وزن جمع تابع نيز آمده است .