فتحقّق هذه المسألة فإنّ القدر ما جهل إلّا لشدّة ظهوره فلم يعرف و كثر فيه الطّلب و الإلحاح .
پس تحقيق كن اين مسئله را كه سر قدر است ، و مجهول بودن او از شدّت ظهور اوست چه هر صاحب بصر و بصيرت مشاهده مىكند كه وجود اشيا صادر از حق تعالى است در هر آنى به حسب قوابل چون افاضهء صورت انسانيّه بر نطفهء انسانيّه و افاضهء صورت فرسيّه بر نطفهء فرسيه . و چنان كه مترتب مىگردد افاضهء صور بر اشيا برحسب قابليات و استعداداتش ، همچنين مترتب مىشود افاضهء لوازم صور بر قابليّاتش و اين نيز امريست ظاهر عند العقل و بسيارى از اشيا كه در غايت ظهور است كما هى مختفى مىشود به اختفائى كه ظهور او متعسّر مىنمايد چون وجود و علم و زمان و انواع وجدانيّات ، و بديهيّات نيز همچنين است ؛ و كثرت الحاح و طلب بر معرفت سرّ قدر به واسطهء احتجاب است .
و اعلم أنّ الرّسل صلوات اللّه عليهم من حيث هم رسل لا من حيث هم أولياء و عارفون على مراتب ما هى عليه أممهم فما عندهم من العلم الّذى أرسلوا به إلّا قدر ما تحتاج إليه امّة ذلك الرّسول ، لا زائد و لا ناقص .
يعنى رسل از آن روى كه رسلاند نه از آن وجه كه اولياء و عرفااند ايشان را علم آن قدر دادهاند كه استعدادات امّت طالب آنست « 1 » ، و زياده و نقصان برين ممكن نيست ، زيرا كه مأمور است به تبليغ آنچه برو نازل شده است لقوله تعالى :
و إن
عَلَيْكَ إِلَّا الْبَلاغُ
*
إِنْ أَنْتَ إِلَّا نَذِيرٌ
و محكوم است به تبيين احكام افعال
هامش
- شرح فصوص الحكم در همينجا گويد : « و المجازاة هو ترتيب مقتضيات أعمال الناس عليها ، و هو ايضا أحوال اعيانهم . . . » ( ط قاهره - ص 240 ) .
( 1 ) - چنانكه معجزه هر نبى مشابه صفتى آمد كه بر قوم آن نبى غالب بود چنانكه بر قوم حضرت موسى كليم اللّه عليه السلام سحر غلبه داشت ، و بر قوم حضرت خاتم صلّى اللّه عليه و آله و سلم فصاحت و بلاغت ، تا بهواسطه كمال آن قوم در آن صفت ، ذوق اعجاز را دريافتند و به يقين دانستند كه از طوق بشرى خارج است .