تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح فصوص الحكم ( تحقيق حسن حسن زاده آملى ) ( فارسى ) — صفحة 643

مساهمون:

ص٦٤٣
از آن قبيل است كه معرفت و كمال تحقّق در مقام عبوديّت مانع بود از تصرّف به همّت . و قال رسول اللّه ( و قال - خ ) صلى اللّه عليه و سلّم فى هذا المقام عن أمر اللّه له بذلك
« ما أَدْرِي ما يُفْعَلُ بِي وَ لا بِكُمْ إِنْ أَتَّبِعُ إِلَّا ما يُوحى إِلَيَّ »
فالرّسول به حكم ما يوحى إليه به ما عنده غير ذلك . و رسول عليه السلام درين مقام به امر حقّ عزّ و جلّ گفت : من نمىدانم كه با من و با شما چه فعل كرده خواهد شد شأن من اتباع وحى است ، پس نزد رسول غير از وحى هيچ نباشد . فإن أوحى إليه بالتّصرّف فيه بجزم تصرّف و إن منع امتنع ؛ و إن خيّر اختار ترك التّصرّف . اگر وحى آيد به تصرّف تصرّف كند ؛ و اگر وحى آيد به منع تصرّف ممتنع گردد ، و اگر تخير كرده شود ميان تصرّف و ترك تصرّف ، اختيار ترك تصرّف كند . پس ظاهر شود به مقام عبوديّت و تصرّف را به حضرت حقّ باز گذارد از براى تأدّب به آداب عبوديّت و ملازمت آنچه ذات او اقتضا مىكند از عجز و ضعف . إلّا أن يكون ناقص المعرفة . مگر كه مخير ناقص المعرفة باشد ؛ پس تصرف كند و طريق تأدّب بين يدى اللّه را مسلوك ندارد به واسطهء آنكه نداند كه وصف ذاتى او ضعف و فقر و مسكنت و عجز است و وقوف نزد ذاتيّات اشرف و اعلى است ، و ملاحظهء اين معنى نكند كه تخير در حق او شايد كه ابتلاء من اللّه باشد . اما چون عارف كامل مىداند كه تأثير و تصرّف بنده را عارضى است و ذاتى حقّ است و مخصوص به حضرت او پس هرگاه كه تصرف كند در عالم به همّت ، آن تصرف از امر حقّ باشد و به طريق جبر نه به اختيار بيت :
آن روح را كه عشق حقيقى شعار نيست * نابوده به كه بودن او غير عار نيست