تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح فصوص الحكم ( تحقيق حسن حسن زاده آملى ) ( فارسى ) — صفحة 640

مساهمون:

ص٦٤٠
على طريق الاطلاق منازع تسميه نكردندى ، بلكه معنى موافقت را به حسب اسم حاكم دريافتندى و لهذا حضرت الهى در حق ايشان مىفرمايد :
وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَعْلَمُونَ ، يَعْلَمُونَ ظاهِراً مِنَ الْحَياةِ الدُّنْيا وَ هُمْ عَنِ الْآخِرَةِ هُمْ غافِلُونَ
يعنى ايشان نمىدانند مگر آنچه ظاهر مىشود ايشان را در نشأت دنياويّه و از نشأت اخراويه كه سرّ قدر نزد او ظاهر مىشود غافل‌اند . و « غافلون » از قبيل مقلوب است « 1 » و اشتقاق او از مأخذ « غلف » است كه گفتند
قُلُوبُنا غُلْفٌ *
يعنى فى غلاف و آن پوششى است كه ستر كند از ادراك امر بدان وجه كه در نفس امر است تا اهل حجاب ندانند كه ، بيت :
آنجا همه آميخته چون شكّر و شيريم * وينجا همه آويخته چون جنگ و نبرديم آنجا شه شطرنج بساط دو جهانيم * وينجا همه سرگشته‌تر از مهرهء نرديم چرخيست كزان چرخ چو يك برق بتابد * بر چرخ برآئيم و زمين را بنورديم
فهذا و أمثاله يمنع العارف من التّصرّف فى العالم . يعنى اين دو وجه و امثال او عارف را مانع مىشود از تصرف در عالم . قال الشّيخ أبو عبد اللّه بن قائد للشّيخ أبى السّعود بن الشّبل « 2 » : لم لا تتصرّف ؟
هامش
( 1 ) - يعنى غفل مقلوب غلف است كه وجه مشترك هر دو ستر است ؛ مثل‌اين‌كه به وجه ديگر كه معنى تضاد و تقابل باشد « لسع » مقلوب « عسل » است كه آن نيش است و اين نوش ؛ و به همين وجه اخير منحت مقلوب محنت است ، و نظاير بسيار ديگر در هر دو وجه مقلوب كه در اصطلاح اهل صرف قلب مكانى است نه قلب حرفى كه اعلال حروف است . ( 2 ) - السعود بضم سين مهمله ، و شبل بكسر شين معجمه و سكون باء موحّده . شيخ اكبر وى را در فتوحات مكيّه نيز نام مىبرد ( باب 25 ، بند 155 ، ج 3 - ص 189 ، طبع اخير مصر ) . و جامى در نفحات الأنس گويد : « ابو السعود بن الشبل در فتوحات مذكور است كه از كسى كه صدوق بود و ثقه -
شرح فصوص الحكم ( تحقيق حسن حسن زاده آملى ) ( فارسى ) — صفحة 640 | حسين بن حسن خوارزمي / علامه حسن زاده آملى