تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح فصوص الحكم ( تحقيق حسن حسن زاده آملى ) ( فارسى ) — صفحة 636

مساهمون:

ص٦٣٦
پس عطاى قوّت داد بعد از ضعف ، لاجرم عروض قوّت به طريق جعل شد ، اعنى به ايجاد خلق جديد پس اين قوتيست عرضيّه ، و بعد از قوّت موسوم به ضعف و شيبت كرد كه اين نيز خلق جديد است و اين جعل به حسب معنى حقيقى به شيبت متعلّق است ، و به حسب معنى مجازى كه اظهار است متعلّق به ضعف . چه ضعف احتياج ندارد به جعل زيرا كه ضعف رجوع به اصل خلق است كه
خَلَقَكُمْ مِنْ ضَعْفٍ
، لاجرم باقى بعد از زوال عرضى ضعف است كه عبارت است از عدم قوّت ؛ اما همچنان‌كه مرجع كائنات است منبع موجودات نيز اوست ، آه‌آه ، بيت :
زان شاه كه او را هوس طبل و علم نيست * ديوانه شدم بر سر ديوانه قلم نيست از دور ببينى تو مرا شخص رونده * ز آن شخص بپرهيز كه او غير عدم نيست پيش آى و عدم شو كه عدم معدن جانست * ليكن نه چنان جان كه بجز غصّه و غم نيست
فردّه لما خلقه منه قال تعالى
وَ مِنْكُمْ مَنْ يُرَدُّ إِلى أَرْذَلِ الْعُمُرِ لِكَيْلا يَعْلَمَ مِنْ بَعْدِ عِلْمٍ شَيْئاً
. فذكّر أنّه ردّ الى الضّعف الأوّل فحكم الشّيخ حكم الطّفل فى الضّعف . پس رد كرد بدانچه ازو خلق كرده بود كه ضعف اوّلست . پس حكم شيخ حكم طفل است در ضعف . حاصل آنكه قوّت مر خلق را ازين روى كه « غير و سوى » است عارضى است و لهذا گفت « لا حول و لا قوّة إلّا باللّه » و ضعف و عجز ذاتى اوست زيرا كه لازم عدم است . و ما بعث نبيّ إلّا بعد تمام الأربعين « 1 » و هو زمان أخذه فى النّقص و الضعف فلهذا
هامش
( 1 ) - عين چهل و هفتم از « عيون مسائل النفس » ، و شرح آن « سرح العيون في شرح العيون » در اشارتى به احوال نفس ناطقه در اربعين است . در اين عين و شرح آن ، به آياتى و رواياتى و نيز به كلماتى از مشايخ علم تمسّك جسته‌ايم و مطالب و مسائلى را گرد آورده‌ايم ، خواننده گرامى را بدانجا ارجاع مىدهيم .