تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح فصوص الحكم ( تحقيق حسن حسن زاده آملى ) ( فارسى ) — صفحة 626

مساهمون:

ص٦٢٦
ايشان مسمّى است به سوفسطائيّه « 1 » تجهيل كردند ؛ و شيخ هر دو طائفه را اعنى اشاعره و حسبانيّه را تخطئه كرده و در بيان خطاى ايشان فرموده كه : و لكن أخطأ الفريقان : أمّا خطأ الحسبانيّة فبكونهم ما عثروا مع قولهم بالتّبدّل فى العالم بأسره على أحديّة عين الجوهر المعقول الّذى قبل هذه الصّور و لا يوجد إلّا بها كما لا تعقل إلّا به فلو قالوا بذلك فازوا بدرجة التّحقيق فى الأمر . يعنى هر دو طايفه از خطا خالى نيستند ، اما خطاى حسبانيّه عدم اطلاع ايشان است بر احديّت عين معقوله كه قابل اين صور است و آن عين موجود نمىشود در خارج مگر به اين صور چنان كه تعقّل كرده نمىشود هريك از موجودات در حالت تعريف مگر به جوهر ، پس اگر گويند كه جوهر شىء واحدست كه طارى مىشود بر وى صور همهء عالم ، پس موجودات متعيّنه متكثّره مىگردد و آن جوهر عين حقّ است كه عالم به تجلّى او حاصل شده است ، هرآينه بدين قول فوز به درجهء تحقيق يابند و به مرتبهء عارفان مرتقى شوند و حقيقت امر را بدانچه هست دريافته باشند آرى بيت :
جز يكى نيست نقد اين عالم * باز بين و به عالمش مفروش
و أمّا الأشاعرة فما علموا أنّ العالم كلّه مجموع أعراض فهو يتبدّل فى كلّ زمان إذ العرض لا يبقى زمانين . اما خطاى اشاعره عدم شعور ايشان است به اين معنى كه جميع عالم اعراض
هامش
( 1 ) - مشهور اين است كه سوفسطائيه فرقه‌اى از شكّاكان بوده‌اند كه شيوه ايشان سفسطه بوده است ، و مىگفتند اصلا واقعيتى و حقيقتى براى اشياء نيست ، و هيچ اصل ثابت علمى وجود ندارد ؛ چنان‌كه حكماى إلهى نخست در آغاز كتب حكميه رأى فايل سوفسطائيه را رد كرده‌اند ، و سپس سخن از احكام حقايق كلمات وجوديه به ميان آورده‌اند ؛ شيخ اكبر از سوفسطائيه تعبير به حسبانيه كرده است و آنان را طايفه‌اى طبيعى مىداند كه منكر ماوراى طبيعت بوده‌اند نه مطلقا منكر حقيقت . اين مطلب سزاوار توجّه شايان بدانست .