و لهذا اطلاع نيافت هيچ احدى از علما و حكما بر معرفت نفس و حقيقتش مگر طائفه الهيّون از رسل و اكابر صوفيه اما اصحاب نظر و ارباب فكر از قدماى متكلمين در كلام نفس و ماهيّتش اطلاع بر حقيقتش نيافتهاند و نظر فكرى ابدا اعطاى اين معرفت نمىكند چه فكر جسمانى است منغمس در ظلمات ، و عاجز از رفع ( دفع - خ ) وهم و شبهات « 1 » بيت :
حقّست حقيقت همه اشيا را * زان نيست به هيچچيز دانش ما را
داناى حقايق همه اشيا كيست * آنكس كه شناخت حضرت اعلى را
فمن طلب العلم بها من طريق النّظر الفكرىّ فقد استسمن ذا ورم و نفخ فى غير ضرم ، لاجرم أنّهم من
الَّذِينَ ضَلَّ سَعْيُهُمْ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ هُمْ يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ يُحْسِنُونَ صُنْعاً
فمن طلب الأمر من غير طريقه فما ظفر بتحقيقه .
پس هركه طلب دانستن حقيقت نفس كند از طريق نظر فكرى اين مثل در حق او راست آمد كه : « فقد استسمن ذا ورم و نفخ فى غير ضرم » يعنى صاحب ورم را فربه مىشمارد و بىآتشافروز به دميدن آتش خود را در زحمت دارد ، لاجرم ايشان به حكم آيت كريمه
قُلْ هَلْ نُنَبِّئُكُمْ بِالْأَخْسَرِينَ أَعْمالًا الَّذِينَ ضَلَّ سَعْيُهُمْ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ هُمْ يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ يُحْسِنُونَ صُنْعاً
.
هامش
( 1 ) - در اينجا نسخ كتاب بعضى به اين عبارت است : « چه فكر حسبان است » ، و بعضى به اين عبارت :
« چه فكر حسبانى است » . و كلمه منغمس نيز در بعضى از نسخ « متغمش » است ، و صحيح همانست كه اختيار كردهايم اعنى « چه فكر جسمانى است منغمس در ظلمات . . . » ، و عبارت قيصرى اين است : « لما بيّنّا من أنّه - أي من أن النظر الفكرى و الفكر - جسماني منغمس في الظلمات عاجز عن رفع الوهم و الشبهات » ( ص 286 - ط 1 ) .
اين فكر به معنى اصطلاحى علمى آنست كه حركت و جستجو براى تحصيل نتيجه علمى است .
انسان از فكر كردن خسته مىشود ، هركجا كلال و ملال روى مىآورد پاى ماده در ميان است .
اگر فكر جسمانى نبود خستگى به انسان روى نمىنمود .
در كتب و رسائل ما از جسمانى بودن فكر ، و فرق ميان فكر علمى اصطلاحى و فكر رائج و دارج عام بحث شده است ، به نثر الدرارى على نظم اللآلى ( ص 84 ) رجوع شود .