موجودات به حسب مراتب و ظهوراتش سرّ « لا يعرف اللّه غير اللّه ( الّا اللّه - خ ) » برو منكشف شود . چه انسان مخلوق [ است ] بر صورت ربّ خويش كما جاء فى الحديث الصّحيح :
« انّ اللّه خلق آدم على صورته »
و به روايتى
« على صورة الرّحمن »
. و مراد از صورت اسماء و صفات الهيّه است يعنى حق سبحانه و تعالى انسان را موصوف به جميع اسماء آفريد بل موصوف به هويّت خويش كه مختفى است و حقيقت خود كه مستتر است در حقيقت انسانيّه . پس ظهور انسان به هويّت اوست و حقيقتش عين حقيقت الهيّه ؛ و او اسم اعظم الهى است جامع مر حقايق اسماى نامتناهى را . پس عارفى كه سعادت اين مشاهده را دريابد در مخاطبهء دوست به زبانى كه لسانى از السنهء اوست گويد ، نظم :
اى گشاده در خزانهء جود * يافته كائنات از تو وجود
چند از عشقت آتشافروزى * تا كى از جان ما برآرى دود
سالها با تو بودم آسوده * فارغ از غصههاى بود و نبود
خواستى آمدن به عين از علم * تا هويدا شوى به غيب و شهود
پس دويى در ميانه پيدا شد * از طريق مجرّدى و قيود
ما شديم آينه جمال ترا * هركه در ما جمال ديد آسود
نى چه جاى دويى موهوم است * بود آن تو است و ما نابود
در جلابيب صورت و معنى * نيست غير از تو شاهد و مشهود
مىكنى جلوههاى حسن و جمال * در لباس وجود هر موجود
گويد آن عارفى كه همچو حسين * به جمال تو چشم او بگشود
كه جهان صورت است و معنى يار * ليس فى الدّار غيره ديّار
و لهذا ما عثر أحد من العلماء و الحكماء على معرفة النّفس و حقيقتها إلا الإلهيّون من الرّسل و الأكابر من الصّوفيّة . و أما أصحاب النظر و أرباب الفكر من القدماء و المتكلّمين فى كلامهم فى النّفس و ماهيتها ، فما منهم من عثر على حقيقتها و لا يعطيها النظر الفكرىّ أبدا .