از دور نار ديدم نزديك نور بود * گر اژدها نمودى ما را عصاستى
تو امن مطلقى و بر نارسيدگان * اينست اعتقاد كه خوف و رجاستى
چون يوسفى همان بر ( يوسفى جمله بر - خ ) اخوان كدورتى * يعقوب را هميشه صفا در صفاستى
هرگز خطا نكرد خدنگ اشارتت * آن كو خطا كند تو غفور خطاستى
و أمّا فى الهويّة فإنّ بعض العباد يجزم فى اعتقاده أنّ اللّه كذا و كذا ، فإذا انكشف الغطاء رأى صورة معتقده و هى حقّ فاعتقدها ، و انحلّت العقدة فزال الاعتقاد و عاد علما بالمشاهدة ، و بعد احتداد البصر لا يرجع كليل النّظر .
اما انكشاف حق به حسب اعتقاد در هويّت چنان باشد كه بعضى از بندگان جزم كند در اعتقاد خود كه حقّ تعالى چنين و چنين است ، پس چون غطاء منكشف و بصر حديد گردد ، حقّ را در صورت معتقد خود ببيند و عقده منحل شود ، يعنى عقدهاى كه بر دل بود و آن حجاب [ كه ] مانع مىشد از انكشاف غيوب ، از قلوب مرتفع شود ، پس بواسطهء حجاب اعتقادى كه به غيب داشت به سبب مشاهده امر بر آنچه هست مبدّل گردد به علم يقينى كه محتمل نقيض نباشد چه بعد از تيزى بصر كلالت نظر نباشد .
فيبدو لبعض العبيد باختلاف التّجلّى فى الصّور عند الرّؤية خلاف معتقده لأنّه لا يتكرّر ، فيصدّق عليه فى الهويّة
وَ بَدا لَهُمْ مِنَ اللَّهِ
فى هويّته
ما لَمْ يَكُونُوا يَحْتَسِبُونَ
فيها قبل كشف الغطاء .
يعنى ظاهر مىشود بعضى عبيد را در تجلى هويّت نيز خلاف آنچه در دنيا اعتقاد كرده بود زيرا كه حق عند الرّؤية در صور اسماى مختلفه تجلى مىكند لاجرم بعد از تجلّى به صورت معتقد به صور ديگر نيز كه اعتقاد نكرده بود