نكرده باشد ، و مراد ازين آيت نه او باشد بل كه او از آن زمره بود كه حقّ تعالى در شان ايشان مىگويد : « روز قيامت بيزار شوند متبوعان از متبعان خويش » و معلوم است كه رسل تبرى نكنند از متبعان خود ؛ بلكه آن متبوعان تبرىكننده ، ارباب انظار فكريهاند .
و اين طائفه را نزد اهل اللّه از آن جهت اعتبارى نيست كه مفكّره قوت جسمانيّه است كه در وى گاهى وهم متصرّف است و گاهى عقل ؛ و او محلّ ولايت اين هر دو است . و وهم منازعه مىكند با عقل و عقل از براى انغماس آلتش در مادّهء ظلمانيّه قادر نيست بر ادراك چيزى على وجه التمام و الكمال خصوصا كه وهم با او در منازعت است ، لاجرم مدركات او از شبهت نظريّه سالم نباشد خصوصا ؛ و صاحب او در آنچه ادراك مىكند هميشه به سمت ظن و شك موسوم باشد به خلاف ارباب يقين كه ايشان مشاهده اشياء به نور پروردگار خويش مىكنند نه به تعمل و تفكّر ؛ و قوّت خياليّه اگرچه جسمانيّه است اما به منزلهء بصر است مر قلب را و مدركات او به مثابه محسوسات است . لاجرم واسطه حصول يقين تواند بود لاجرم زهى خيبت و خسران ، آنكه اتباع طايفهء كند كه ايشان را يقين حاصل نيست تا در جمله زمرهاى داخل گردد كه حقّ سبحانه در حقّ ايشان مىفرمايد كه :
إِذْ تَبَرَّأَ الَّذِينَ اتُّبِعُوا مِنَ الَّذِينَ اتَّبَعُوا
.
و چون اين تنبيه ارباب سلوك را اصلى عظيم است كه اگر تحقيق كند و محقّق و ثابت داند هرگز به تقليد اهل نظر ترك شرايع نكند تا از طائفهء
الَّذِينَ ضَلَّ سَعْيُهُمْ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ هُمْ يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ يُحْسِنُونَ صُنْعاً
نباشد چنان كه اكثر اهل زمان برانند ، شيخ فرمود كه اى ولى تحقيق كن آنچه را در اين حكمت قلبيّه بيان كرديم تا اين تحقيق بدرقهء طريق گردد .
و أمّا اختصاصها بشعيب لما فيها من التّشعيب ( التشعّب - خ ) أى شعبها لا تنحصر ، لأنّ كلّ اعتقاد شعبة فهى شعب كلّها ، أعنى الاعتقادات .
و اختصاص اين حكمت به شعيب عليه السلام از براى تشعيب است ( تشعّب