تعالى كه مىفرمايد :
أَوْ أَلْقَى السَّمْعَ وَ هُوَ شَهِيدٌ
چه القاى سمع نمىباشد مگر نزد قبول آنچه انبيا و رسل به تبليغ آن قيام مىنمايند بىطلب دليل عقلى .
و چون اصحاب افكار و متأوّلان اخبار بر مقتضاى طريق عقول خويش نه بر نهجىاند كه موصل باشد بدانچه در نفس امر است از حقايق ، شيخ فرمود كه اين نصيب متّبعان رسل است نه مقلّدان اصحاب افكار زيرا كه چون متبوع نداند چيزى را بر آنچه هست ، مقلّد و تابع او أولى باشد به جهل .
و هو يعنى هذا الّذى ألقى السّمع شهيد .
يعنى مؤمنى كه القاى سمع كند بر اخبار الهيّه « شهيد » است يعنى حاضر و مراقب است آنچه را انبيا تبليغ مىكنند از اخبار نازله بر ايشان ، يا مشاهد است . و شهود را مراتب است :
اوّل رؤيت به بصر .
و دوم رؤيت به بصيرت .
و سيوم رؤيت به بصر و بصيرت معا .
و چهارم ادراك حقيقى مر حقايق مجرده را از صور حسيّه .
و اين همه ديدن او را يا به عين نفس خود باشد ؛ يا به عين ربّ خويش .
و مراد اينجا هر دو معنى است حضور و رؤيت در عالم خيال ، چه اگر حاضر و مراقب نباشد او را رؤيت حاصل نمىشود . پس القاى سمعكننده مشاهده مىكند اشياء را در حضرت خيال ، و بدين واسطه ايمان مىآرد به آنچه در باقى حضرات است « 1 » .
هامش
( 1 ) - عبارت قيصرى بدين صورت است : « و المراد هنا كلا المعنيين الحضور و الرؤية في عالم الخيال ، أما الحضور فانه لو لم يكن حاضرا و مراقبا لا تحصل له الرؤية المثالية ، فالذى يلقى سمعه يكون مشاهدا للأشياء في حضرة الخيال و يكون مؤمنا لما في باقي الحضرات . . . » ( ص 281 - ط 1 - چاپ سنگى ) .
بدان كه اين امر منيع براى آنكه در سير و سلوك رياضت نفسانى با مراقبت و حضور تام به