حدة هر معتقدى را ، چه هريكى از ايشان قادر نيست بر نصرت هر معتقدى بر طريق انفراد .
و المنصور المجموع ، و النّاصر المجموع .
و حال آنكه منصور مجموع معتقد و إله معتقد اوست چه غير اين إله معتقد ربّ حاكم هست مر عبد را كه نصرت عبد معتقد و معتقد او مىكند ؛ و ناصر نيز مجموع است كه آن ربّ حاكم است بر معتقد و غير معتقد چه نصرت ربّ از باطن پيدا نمىشود در ظاهر مگر به مظهرش كه آن عين عبد است .
فالحقّ عند العارف هو المعروف الّذى لا ينكر .
پس حقّ نزد عارف معروفى است كه انكار كرده نمىشود چنان كه در فتوحات مىفرمايد : « الآمرون بالمعروف هم الآمرون بالحقّ » يعنى حقّ نزد عارف آنست كه ظاهر مىشود در تجلّياتش و شناخته مىشود در آن تجلّيات و انكار كرده نمىشود . چه عارف مىداند كه در وجود غير حقّ نيست ، پس صور موجودات ظاهرا و باطنا همه صورت اوست لاجرم اوست معروفى كه انكار كرده نمىشود نزد عارف ، بلكه عارف مىگويد بيت :
يارى دارم كه جسم و جان صورت اوست * چه جسم و چه جان هر دوجهان صورت اوست
هر معنى خوب و صورت پاكيزه * كاندر نظر تو آيد آن صورت اوست
فأهل المعروف فى الدّنيا هم أهل المعروف فى الآخرة .
يعنى چون حقّ معروفى باشد كه انكار را در ساحت كبرياى او مجال نيست پس اهل معروف عارفان باشند كه حق را در صور تجلّياتش شناسند و از سر تحقيق گويند و نهراسند :
كه نيايد به چشم ما جز دوست * كيست خود غير دوست چون همه اوست