تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح فصوص الحكم ( تحقيق حسن حسن زاده آملى ) ( فارسى ) — صفحة 610

مساهمون:

ص٦١٠
و حقّ معروف ايشان باشد در دنيا آرى ؛ بيت :
چو حاصل كند ديده ديدار را * شناسد به هر كسوت آن يار را
و نيز ايشان‌اند كه متّصف‌اند در آخرت به اهل معروف كه در هنگام تحول حقّ به صور مىشناسندش و هرگز انكار نمىكنند . فلهذا قال لمن كان له قلب . يعنى از براى آنكه اهل معروف در دنيا اهل معروفست در آخرت ، حضرت الهى
« لِمَنْ كانَ لَهُ قَلْبٌ »
گفت : « و لمن كان له عقل » نگفت زيرا صاحب قلب است كه متقلّب مىگردد در صور به حسب عوالم خمسهء كلّيّه ، و به واسطهء تقلّب درين صور تقلّب حقّ را در صور مختلفه مىشناسد ، پس عبادت مىكند حقّ را در همه صور ؛ و در هيچ صورتى انكار نمىكند و اينست معنى قول شيخ كه مىگويد . فعلم تقليب الحقّ فى الصّور بتقلّبه ( بتقليبه - خ ) فى الاشكال . فمن نفسه عرف نفسه . يعنى دانست قلب تقليب حقّ را در صور متنوّعه و تجلّيات مختلفه به واسطه تقلّباتش در صور عوالم كلّيّه و حضرات اصليّه ؛ و چون چنين باشد پس قلب عارف آنست كه نفس خود و ذات خويش را نفس حقّ و ذاتش شناسد و در حديث نيز آمده است كه هركه نفس خود را شناسد هم عارف باشد و هم معروف . و ليست نفسه به غير لهويّة الحقّ ، و لا شىء من الكون ممّا هو كائن و يكون به غير لهويّة الحقّ ، بل هو عين الهويّة . فهو العارف و العالم و المقرّ فى هذه الصّورة و هو الّذى لا عارف و لا عالم ، و هو المنكر فى هذه الصّورة الأخرى . چون از تكلم در مراتب كثرت به لسانش فارغ شد شروع كرد به تكلم در وحدت . و معنى آنست كه نفس عارف مغاير نيست هويّت حقّ را و هيچ‌چيز نيز از موجودات مغاير هويّت نيست از آنكه هويّت الهيّه آنست كه ظاهر مىشود در همه