تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح فصوص الحكم ( تحقيق حسن حسن زاده آملى ) ( فارسى ) — صفحة 599

مساهمون:

ص٥٩٩
و تنگ شود دل به حسب صورى كه تجلّى در آن صور واقع است ، چه آن صور دل را استعدادى مناسب تجلّيات خويش مىبخشد و چنان كند كه از دل چيزى برو زايد نيايد و اين قلب متجلّى له غير عارف كامل را نباشد ، چه دل عارف است كه مرآت ذات الهيّه و جميع شئون اوست از براى خلوّ او از احكام جزئيّه مقيّده لاجرم منصبغ شود به مقتضاى صور متخيله كه حاكم است بر وى ؛ و قلب غير او مرآت ذات است از حيثيّت معيّنه و شان مقيّد و فارغ نيست از احكام جزئيّه ، پس منصبغ مىشود تجلّى به صبغ او و بر طهارت اصليّه و اطلاق خويش باقى نمىماند . و تلخيص كلام درين مقام آنست كه آينه را حكمى است در ظهور صور به حسب او ، و صور را نيز حكمى است در آئينه كه ظاهر مىشود صور در وى ، و هر يكى را ازين دو احكام است به حسب ظاهر و باطن . و چون ذكر كرد كه قلب فاضل نمىآيد از صور متجلّيه ، تشبيه كرد قلب را به محلّ فص و صور متجلّيه را به فص كه اگر نگين مستدير باشد موضع نگين نيز مستدير بود و اگر مربّع و مثمّن باشد محلّ نيز بر آن شكل بود . بيت :
رنگ دلم هر نفسى رنگ خيال تو بود * گر طربى در طربم ور حزنى در حزنم
و معقول محض را به محسوس صرف از آن جهت تشبيه كرد كه هريكى نسخهء ديگرى است ، چه ظاهر صورت باطن است و باطن معنى ظاهر . و در تشبيه مستدير و مربّع و مسدّس لطيفهء ديگرست و آن لطيفه آنست كه معنى متجلّى گاهى معنى باشد بسيط كه در وى ملاحظه تعدّد و تكثّر را مجال نباشد ، پس صورت او نيز مستدير باشد ؛ و گاهى مركّب باشد و او را جهات متعدّده باشد در ظهور و خفا . پس صورت او نيز مشتمل بر جهات متعدّده متفاوته باشد در قرب و بعد از مركز ؛ چه زواياى مربّع و مسدّس و امثال آن ابعد است از وسط به نسبت با غيرش از اجزاى اضلاع . و هذا عكس ما تشير إليه الطّائفة من أنّ الحقّ يتجلّى على قدر استعداد العبد .