تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح فصوص الحكم ( تحقيق حسن حسن زاده آملى ) ( فارسى ) — صفحة 596

مساهمون:

ص٥٩٦
هذا مضى : بدانكه آنچه او را گنجائى همه هست سه چيز است : علم و رحمت و قلب ، قال اللّه تعالى
رَبَّنا وَسِعْتَ كُلَّ شَيْءٍ رَحْمَةً وَ عِلْماً
و
أَحاطَ بِكُلِّ شَيْءٍ عِلْماً
و
رَحْمَتِي وَسِعَتْ كُلَّ شَيْءٍ
و قال : « ما وسعنى أرضى و لا سمائى و لكن وسعنى قلب عبدى المؤمن » پس چون شيخ در سعت رحمت سخن گفت و آن را اوسع از قلب يا مساوى او داشت گفت هذا مضى يعنى اين گذشت و فرمود : ثمّ لتعلم أنّ الحقّ تعالى كما ثبت فى الصّحيح يتحوّل فى الصّور عند التّجلّى ، و أنّ الحقّ تعالى إذا وسعه القلب لا يسع معه غيره من المخلوقات فكانّه يملؤه . شيخ - قدّس اللّه سرّه - مىخواهد كه بيان اتّساع حقّ كند و ايماء مىنمايد لطيف بر اصلى شريف كه تقلّب قلب برو مستند باشد ؛ و آن تحوّل الهى است در تجلّياتش چنان كه ثابت شد در حديث صحيح . و چون تجلّى به حسب استعداد متجلّى له است ، پس قلبى كه سعت حق داشته باشد نتواند بود مگر كسى را كه استعداد جميع تجلّيات ذاتيّهء الهيّه و اسمائيّه حاصل بود و چون قلب متّصف شود به سعت حقّ ، غير حقّ از مخلوقات درو نگنجد از براى فناى غير حق در أوان تجلّى حق در نظر متجلّى له چنان كه اگر به احديّت تجلّى كند كثرت اضمحلال يابد ؛ و اثنينيّت متلاشى شود ، لاجرم متجلّى له را شعور به نفس خويش نماند « 1 » ، پس به كدام ديده ملاحظهء غير كند و ذات خود را نبيند مگر عين حقّ . بيت :
گر نشانى ز دوست دريابم * من در آن لحظه بىنشان باشم يار چون در كنار مىآيد * من كه باشم كه در ميان باشم
و اختفاى اغيار نزد ظهور انوار حقّ در نظر متجلّى له چون اختفاى كواكب است عند طلوع الشّمس با وجود بقاى اعيانش و چون سعت مقتضى اثنينيت بود
هامش
( 1 ) - در فهم اين أمر اهم ، رساله ما بنام « انسان در عرف عرفان » را اهميّت بسزا است .
شرح فصوص الحكم ( تحقيق حسن حسن زاده آملى ) ( فارسى ) — صفحة 596 | حسين بن حسن خوارزمي / علامه حسن زاده آملى