يعنى آن واحد مكرر مفرد كه به آن واحد در دليل تثليث صحيح شده كه عبارت از موضوع و محمول و حد وسط است و شرط مخصوص آنست كه حكم يعنى محكوم به در نتيجه اعم يعنى عامتر از علت كه حد وسط مرادست بوده باشد .
و حد وسط را علّت به جهت آن گفته است كه در نتيجه علت حكم حد وسط است ، يا محكوم به نتيجه مساوى علت كه حدّ وسط است بوده باشد تا نتيجهء صادق بدهد .
مثال آنكه حكم اعمّ از علت باشد همچون : الانسان حيوان ، و كل حيوان جسم ، فالانسان جسم . چه جسم اعم از حيوان است .
و مثال آنكه محكوم به نتيجه مساوى علت باشد همچو : الانسان حيوان ، و كلّ حيوان حسّاس ، فالانسان حسّاس ، و حساس مساوى علت است كه حيوان است .
و اينكه ذكر رفت بعينه آنست كه در علم منطق شرط كردهاند كه كليّت كبرى مىبايد . و اگر اين نظام و ترتيب مخصوص مرعى نباشد يقين كه منتج نتيجه غير صادقه خواهد بود .
و هذا موجود فى العالم مثل إضافة الأفعال إلى العبد معرّاة عن نسبتها إلى اللّه ، أو إضافة التّكوين الّذى نحن بصدده إلى اللّه مطلقا .
يعنى نتيجهء غير صادقه دادن در عالم واقع است ، مثل اسناد فعل به عبد به آن معنى كه گويند كه « عبد فاعل فعل است » چه اين اسناد بىآنكه نسبت فاعلى به حق نمايند غير صادق است زيرا كه عبد قابل است و قابل در حصول نتيجه كافى نيست ، بلكه لابدست از فاعل نيز و فاعل حق است .
و مثال ثانى مانند اضافه تكوين به حق معرا از عين عبد ، و اين نيز نتيجه غير صادقه است زيرا كه امر به « كن » از حق است و تكوين و امتثال امر از عبد ، پس هرآينه اضافه ايجاد مطلقا به حق نمودن و اعتبار عين عبد ننمودن البته نتيجه غير صادقه است .
شرح فصوص الحكم ( تحقيق حسن حسن زاده آملى ) ( فارسى ) — صفحة 578
مساهمون: حسين بن حسن خوارزمي
ص٥٧٨