تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح فصوص الحكم ( تحقيق حسن حسن زاده آملى ) ( فارسى ) — صفحة 575

مساهمون:

ص٥٧٥
درين آيت كه امر از جانب حق است و تكوّن از نفس شىء است فأما به امر حق ، لام لنفس الشيء به معنى إلى است أي إلى نفس الشىء . و هو الصّادق فى قوله . و هذا هو المعقول فى نفس الأمر كما يقول الآمر الّذى يخاف فلا يعصى لعبده قم فيقوم العبد امتثالا لأمر سيّده . فليس للسيّد فى قيام هذا العبد سوى أمره له بالقيام ، و القيام من فعل العبد لا من فعل السّيّد ( لا من جعل السيّد - خ ) . يعنى حق تعالى صادق است در قول خود كه شىء به امر « كن » خود متكون شد نه آنكه كسى ديگر او را مكوّن گردانيد . و اينكه شىء به نفس خود تكوّن يافت فى نفس الأمر ، أمر معقول است نه آنست كه از معقوليّت خارج است مانند اين مثال كه كارفرماى بزرگى كه ازو ترسند و نافرمانى او نتوانند كه بكنند ( نتوانند كرد - خ ) كه بندهء خود را گويد برخيز و آن بنده به متابعت امر او قيام نمايد ، در اين صورت برخاستن عبد آن بزرگ امر را غير از امر به برخاستن چيزى ديگر نيست ؛ و قيام ، فعل بنده است نه فعل آن سيّد كه امر به قيام نمود . اگر كسى سؤال كند و گويد كه : اشياى موجوده پيش از وجود يافتن معدوم بودند ، چون تواند كه معدومات متّصف به امتثال و قبول امر و انقياد گردند و حال آنكه اين مذكورات از اشياى موجوده حاصل مىتواند شد ؟ و ديگر آنكه شىء كه وجود او مستفاد از غير باشد چون تواند كه به نفس خود متكوّن شود و چون قياس توان كرد چيزى را كه موجود نباشد به چيزى كه موجود باشد مانند مثال بنده و سيّد و امر كه ذكر رفت ؟ جواب با صواب محققان آن است كه اشياى معدوم فى الخارج ازلا و ابدا موجود به وجود علمى الهى بودند ، و اين صفات مذكوره از لوازم وجوداند نه وجود خارجى فقط ، پس اشيا در حين اتصاف به وجود علمى متصف به اين لوازم بودند ، غاية ما فى الباب آنست كه اين صفات در ظهورات متفاوتند به حسب اقتضاى هر عالمى از عوالم كه در آنجا ظاهر مىگردند مانند تفاوت اعيان