يعنى از حضرت فرديّت عالم موجود شده است زيرا كه مبناى ايجاد علم است و علم را لا بدّ است از عالم و معلوم ، پس تثليث لازم آمد « 1 » و ثلاثه اول افراد فرد عددى است ، و از حضرت فرديّت كه حضرت الهيّت است عالم موجود گشته است زيرا كه ايجاد سه چيز مىطلبد : اوّل عالم كه ذات فاعل است و فاعل ظلّ او ؛ و دوم معلوم كه اعيان ثابته است و قابل ظل او ؛ و سيوم علم كه نسبت است ميان عالم و معلوم و تأثير ظل او .
فقال تعالى :
إِنَّما قَوْلُنا لِشَيْءٍ إِذا أَرَدْناهُ أَنْ نَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ
فهذه ذات ذات إرادة و قول . فلو لا هذه الذّات و إرادتها و هى نسبة التّوجه بالتّخصيص لتكوين أمر ما ؛ ثم لو لا قوله عند هذا التوجّه كن لذلك الشّىء ما كان ذلك الشّىء .
يعنى از جهت آنكه امر ايجاد موقوف به سه چيز است حق تعالى فرمود كه به درستى كه امر ما به ايجاد شىء از اشيا هرگاه كه ما ارادهء وجود آن شىء نمائيم آنست كه بگوئيم آن شىء را بشو فيكون پس آن شىء بشود . اگر چنانچه اين سه چيز كه ذات حقّ است و ارادت و قول به كن نبودى آن شىء حاصل نشدى « 2 » .
هامش
- « الإلهيه » زايد است و آن از سهو قلم ناسخ است . و شارح قيصرى نيز در شرح آن گفته است : « أى و عن الحضرة الفردية وجد العالم . . . » ( ط 1 - ص 264 ) كه مراد از حضرت را حضرت فرديت دانسته است ، و عنوان بحث هم حضرت فرديّت است نه حضرت الهيه ؛ و سلطان بحث از حضرت فرديت در فص محمدى گفته آيد ؛ و لكن خوارزمى گويد : « يعنى از حضرت فرديت كه حضرت الهيّت است عالم موجود گشته است . . . » فتدبّر .
( 1 ) - عبارت عارف عبد الرزاق در شرح فصوص بدين صورت است : « لأنّ الايجاد مبني على العلم و لا بد للعلم من عالم و معلوم فثبت التثليث الذى للفرديّة » ( ط قاهره مصر - ص 205 ) .
( 2 ) - عبارت نسخ بدين صورت است : « اگر چنانچه اين سه چيز كه ذات حق است و ارادت قول به كن نبودى آن شيء حاصل نشدى » در اين عبارت ، حرف واو عاطفه پيش از قول ساقط شده است . عبارت قيصرى اين است : « أي لو لا هذه الأشياء الثلاثة التي هي الذات ، و الإرادة ، و القول بكن ، ما حصل ذلك الشيء » كه مطابق با متن أعنى عبارت شيخ است . ( ط 1 - چاپ سنگى - ص 264 ) .