ثابت خود را در مقابل ذات موجود كه حق است داشت ، و سماع قول « كن » را در مقابل ارادت موجد داشت ، و قبول امتثال امر موجد را به كينونت در مقابل قول « كن » داشت . پس چون فرديّت قابل در مقابل فرديّت فاعل داشته آمد ، آن شىء مكوّن و موجود شد .
فنسب التّكوين اليه فلو لا انّه فى قوّته ( من قوته - خ ) التّكوين من نفسه عند هذا القول ما تكوّن .
حق تعالى نسبت تكوين به آن شىء مكوّن فرمود درين آيت كه :
إِنَّما أَمْرُهُ إِذا أَرادَ شَيْئاً أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ
در « فيكون » موجود گشتن آن شىء را به نفس شىء منسوب داشت ، و اگر آن شىء مستعد تكوين نبودى و نفس او تقاضاى تكوين خود از جانب فاعل به قول « كن » نكردى ، اصلا مكون نشدى .
فما أوجد هذا الشىء بعد أن لم يكن عند الأمر بالتكوين إلا نفسه .
پس به حقيقت ايجاد نكرد آن شىء را از عدميّت ثبوتى علمى در حين امر به تكوين الا نفس آن شىء .
فأثبت الحقّ تعالى أن التّكوين للشّيء نفسه .
نفسه مجرور مىبايد تا تأكيد شىء باشد . يعنى حق تعالى ثابت داشت در فيكون كه تكوين آن شىء از آن شىء است زيرا كه تكوّن در قوت آن شىء مكمون بود ( بكون بود - خ ) و ازين جهت نسبت تكون به آن شىء فرمود .
لا للحقّ ، و الّذى للحقّ فيه أمره خاصّة .
يعنى تكوين از نفس شىء است نه از حق و آنچه از حق است همين امر است به كن ( و آنچه از حق است عين امر است به كن - خ ) خاصه . و در قوت آن شىء بود كه به امر كن مكوّن گردد نه آنكه حق او را مكوّن گردانيد .
و كذا ( و كذلك - خ ) أخبر عن نفسه فى قوله :
إِنَّما أَمْرُهُ إِذا أَرادَ شَيْئاً أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ
فنسب التّكوين لنفس الشّىء عن أمر اللّه .
يعنى چنانچه گفته شد كه تكوّن از شىء است حق تعالى از نفس خود خبر داده