به صور معتقدات [ را ] چه آن موجب تفاوت مراتب علم باللّه است كه به حسب اختلاف استعدادات بىغايت افتاده است .
فإيّاك أن تتقيّد به عقد مخصوص و تكفر بما سواه .
يعنى چون در شهود عارفان إله مطلق به جميع صور متجلّى است ، بر تو باد كه طالب صادقى كه إله [ را ] مقيّد به صورت معتقد خاص نگردانى و كافر نشوى به غير آن صورت معتقد خاصّ خود به آنكه نفى الهيّت در آن صورتهاى ديگر نمائى و ندانى كه آن صور غير معتقد خود نيز مظاهر آن حقيقتاند ، چه غير او موجود نيست .
فيفوتك خير كثير .
چه هرگاه كه نفى الهيّت از غير آن صورت معتقد خود كردى ، پس إله را كه در آن صور متجلّى است انكار كردهاى و به سبب آن انكار اسائت ادب با وى نمودهاى و نمىدانى ، پس خير كثير كه آن إله متجلّى در آن صور است ، از تو فوت شده و إله مطلق نشناختهاى و از جملهء
نُؤْمِنُ بِبَعْضٍ وَ نَكْفُرُ بِبَعْضٍ
گشتهاى .
بل يفوتك العلم بالأمر على ما هو عليه .
بلكه چه جاى آنكه از تو خير كثير فوت شده كه به حقيقت علم نفس الامرى و واقعى آن چنانچه هست از تو فوت شده است چه حقيقت امر آنست كه إله غير محصور را محصور كردهاى بر آن صورت معتقد خود ، پس هرآينه علم نفس الأمرى واقعى از تو فوت شده باشد .
فكن فى نفسك هيولى لصور المعتقدات كلّها فإنّ الإله تبارك و تعالى أوسع و أعظم من أن يحصره عقد دون عقد فإنّه يقول :
فَأَيْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ
و ما ذكر أينا من أين .
يعنى در نفس خود هيولى جميع صور معتقدات باش به آن معنى كه جميع صور را مظاهر إله مطلق دانى و حق را در همه مظاهر ببينى و به هيچ صورت و عقد محصور نسازى و هيچ صورت را از آن حقيقت خالى ندانى و مطلق گشته در شهود