پس هركه غير محصور را محصور سازد و نفى غير او نمايد ، پس إله معتقد او مجعول نفس او باشد پس به حقيقت محجوبان مقيّد مقيّداند كه نديدهاند الّا نفس خود را و آن صورت معتقد مجعول نفس خود را ؛ پس ميان اصنام كه كفار آن را إله گردانيدهاند ، و ميان آن إله مجعول كه محجوبان به اعتقاد خود آن را إله ساختهاند فرق نباشد .
و هرگاه كه حق از براى اصحاب اعتقادات خواه در دنيا و خواه در آخرت به حسب اعتقادات ايشان تجلى كند آن صورت معتقد ايشان از وجهى حق است ، چه حق به حسب اسماء و صفات از براى كل واحد به آن اسم كه ربّ اوست و حاكم بر او تجلّى مىكند ، پس شهود آن محجوبان صور اعتقادات خود را در تجلّى عين شهود ايشان باشد ربّ خود را كه آن اسماى حاكمه بر ايشان است ؛ لاجرم شهود ارباب اعتقادات جزئيّه مانند شهود عارفان باللّه نباشد چه ايشان ( چه اينان - ظ ) به جميع صور ، حق را مشاهده مىنمايند ؛ و محجوبان به صورت معتقد خاص خود و أين هذا من ذاك ؟ شعر :
هر كجا مىنگرد ديده به دو مىنگرد * هرچه مىبينم ازو جمله به دو مىبينم
تو ز يكسوش نظر مىكنى و من همه سو * تو ز يك سوى و منش از همه سو مىبينم
فانظر مراتب النّاس فى العلم باللّه هو عين مراتبهم فى الرّؤية يوم القيامة .
يعنى نظر كن مراتب آدميان را در علم باللّه به حسب اختلاف استعدادت ، چه تفاوت بىغايت باز ديد گشته است و مراتب رؤيت تابع آن علم به حق است ، پس به هر نوعى كه حق را دانسته و اعتقاد كرده است به همان نوع مىتواند ديد .
و قد أعلمتك بالسّبب الموجب لذلك .
يعنى من ترا اعلام كردم و آموختم موجب اين اختلافات تجلّى حق در قيامت