تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح فصوص الحكم ( تحقيق حسن حسن زاده آملى ) ( فارسى ) — صفحة 558

مساهمون:

ص٥٥٨
و لهذا ينكر و يعرف و ينزّه و يوصف . يعنى از جهت آنكه حق ظاهر در صور مختلفه محدوده است انكار كرده مىشود گاهى كه منكر جاهل حق را در صورت معتقد خود نمىبيند ، و وقتى كه در صورت عقيدهء خود مىبيند مىشناسد ، و منزّه تنزيه او مىنمايد و مىگويد كه : هركه شأن او كلّ يوم هو فى شان باشد او را صورت معيّنه نخواهد بود و نيست ، اين حال منزه عارف است . يا آنكه گويد كه : منزّه از ظهور در صورت است چنانچه منزّه جاهل به حقيقت امر مىگويد . و مشبّه موصوف به صفات كماليه مشتركه ميان حق و خلق مانند علم و قدرت و سمع و بصر و غيرها مىدارد . فمن رأى الحقّ منه فيه بعينه فذلك العارف . يعنى هركه حق را از حق در حق به عين حق بيند يعنى به حكم لا يرى اللّه إلّا اللّه آن بيننده عارف است كه رائى و مرئى غير حق را نمىبيند ، يا آنكه هركه حق را از نفس خود در نفس خود به عين حق بيند او عارف به نفس الامر است زيرا كه به موجب :
لا تُدْرِكُهُ الْأَبْصارُ
به عين غير رؤيت حق نمىتواند بود :
ديده‌اى وام كنم از تو به رويت نگرم * زانكه شايستهء ديدار تو نبود نظرم توئى از منظر چشمم نگران رخ خويش * كه توئى مردمك ديده و نور بصرم
و من رأى الحقّ منه فيه به عين نفسه فذلك غير العارف . يعنى هركه حق را از نفس خود در نفس خود به ديدهء خود بيند غير عارف است زيرا كه مطلع بر آن نيست كه غير حقّ ، حق را نمىتواند ديد با وجود آنكه صاحب شهودست و از خود در خود حق را مىبينيد فاما نمىداند كه ديدن حق به عين حق است نه به عين خود . و من لم ير الحقّ منه و لا فيه و انتظر أن يراه به عين نفسه فذلك الجاهل . يعنى هركه حق را از نفس خود و در نفس خود نبيند و منتظر باشد كه در