قيامت حق را به عين نفس خود ببيند او جاهل محجوبست كه مهتدى به معنى لقاء نشده است .
و بالجملة فلا بدّ لكلّ شخص من عقيدة فى ربّه يرجع بها إليه و يطلبه فيها .
يعنى لابدست هر شخصى از اشخاص را از عقيده خاص نسبت با خداى خود كه رجوع مىكند آن شخص به سبب آن عقيده به ربّ خود ، و طلب مىكند ربّ خود را در صورت آن عقيدهء خود .
فإذا تجلّى له الحقّ فيها عرفه و أقرّ به ، و إن تجلّى له فى غيرها انكره ( نكره - خ ) و تعوّذ منه و أساء الأدب عليه فى نفس الأمر .
يعنى هرگاه كه تجلّى مىكند و ظاهر مىشود حق از براى آن شخص در صورت آن عقيدهء او حق را مىداند و اقرار به ربوبيّت او مىكند .
و اگر حق تجلّى براى آن شخص در غير آن صورت عقيدهء او مىنمايد ، منكر در حق آن صورت مىشود ، و أعوذ بك مىگويد ، و نسبت با حق اسائت ادب مىنمايد ، زيرا كه متجلى در جميع صور فى نفس الأمر حق است و آن شخص در غير صورت عقيدهء خود انكار حق كرده است ، پس البته اسائت ادب در آن صورت با حق كرده باشد فى نفس الامر .
و هو عند نفسه أنّه قد تأدّب معه .
يعنى و حال آنكه آن منكر در نزد خود گمان آن دارد كه نسبت با حق متأدّب شده كه انكار حق در صورت غير عقيدهء خود نموده است .
فلا يعتقد معتقد إلها إلّا بما جعل فى نفسه ؛ فالإله فى الاعتقادات بالجعل ، فما رأوا إلّا نفوسهم و ما جعلوا فيها .
يعنى اعتقاد نمىكند اعتقادكننده از محجوبان كه حصر إله در صورت معتقد خود كردهاند إلّا آن چيز را كه در نفس خود توهّم و تصوّر الهيّت آن چيز كردهاند و حال آنكه إله من حيث الذات منزّه از تقييد و تعيين است و به حسب اسما و صفات و تجلّيات آن ذات را ظهورات در جميع صور مختلفه است .
شرح فصوص الحكم ( تحقيق حسن حسن زاده آملى ) ( فارسى ) — صفحة 559
مساهمون: حسين بن حسن خوارزمي
ص٥٥٩