تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح فصوص الحكم ( تحقيق حسن حسن زاده آملى ) ( فارسى ) — صفحة 557

مساهمون:

ص٥٥٧
و حال آنكه جميع صور حسيّا او مثاليّا او عقليّا او خياليّا محدودند ، پس هرگاه كه حق به صورت محدوده ظاهر شود و كتاب حق نيز ناطق بود كه :
هُوَ الْأَوَّلُ وَ الْآخِرُ وَ الظَّاهِرُ وَ الْباطِنُ
البته عارف را علم صحيح حاصل شود كه ظاهر به صور حسيّه هم نيست الا آن حضرت و غير او موجود نيست .
فلا تنظر العين إلّا إليه * و لا يقع الحكم إلّا عليه
يعنى نظر نمىكند ديده إلّا به او چه هرچه در نظر مىآيد به حقيقت حق است ، و حكم كرده نمىشود إلّا به او زيرا كه غير حق موجود نيست تا مشاهد او باشد و حكم بر او توان كرد ، بلكه شاهد و مشهود و حاكم و محكوم به حقيقت اوست . شعر
نظر بر هرچه افكنديم و اللّه * نيامد در نظر ما را جز اللّه
فنحن له و به فى يديه يعنى ما بنده اوئيم و او مالك و سيّد ماست كما قال :
وَ لِلَّهِ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ *
و قيام و وجود ما به اوست و زمام اختيار دلهاى ما در يد قدرت اوست و به هر نوع كه مىخواهند تصرف در ما مىنمايد ، شعر :
او به صنعت آزر است و من صنم * آلتى كو سازدم من آن شوم گر مرا شكر كند شيرين شوم * ور مرا حنظل كند تلخين شوم گر مرا چشمه كند آبى دهم * ور مرا آتش كند تابى دهم من چو كلكم در ميان اصبعين * نيستم در صف طاعت بين بين « 1 »
و فى كلّ حال فإنّا لديه . يعنى در جميع احوال خواه حسنه و خواه سيّئه خواه مطلوب و خواه مهروب ما نزد او حاضريم چنانچه هرگز نه او از ما جداست و نه ما ازو جدائيم كما قال :
وَ هُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ ما كُنْتُمْ
.
هامش
( 1 ) - اشعار از دفتر پنجم مثنوى عارف رومى است با فىالجمله تفاوت در بعضى از كلمات .
شرح فصوص الحكم ( تحقيق حسن حسن زاده آملى ) ( فارسى ) — صفحة 557 | حسين بن حسن خوارزمي / علامه حسن زاده آملى