ما كه باشيم اى تو ما را جان جان * تا كه ما باشيم با تو در ميان
لذت هستى نمودى نيست را * عاشق خود كرده بودى نيست را « 1 »
و هو أعظم النّاس و أحقّه و أقواه عند الجميع .
يعنى اين متقى كه حق را وقايهء خود ساخته و خود را در او پنهان گردانيده ، بزرگترين و قوىترين خلق و ناس است به منزلت و مرتبت نزد خداى تعالى ، و سزاوارترين است به مغفرت ، چه او در عين مغفرت كبرى و مسرّت عظمى است زيرا كه بالكل از هستى خود خلاص است و قوىترين ناس است نزد جميع اهل اللّه در ظهور به صفت قدرت و تحقق او به خرق عادت ، چه دست او دست حق است و سمع و بصر او سمع و بصر حق . شعر :
در ديدهء ديدهام تويى بينايى * در لفظ و عبارتم تويى گويايى
اندر قدمم راه تو مىپيمايى * چون جمله تويى مرا چه مىفرمايى
چون بعضى از متقيان آنند كه نفس خود را در مذمومات وقايهء حق گردانيدهاند به اين معنى كه مذمومات را نسبت به نفس خود كردهاند نه به ربّ و حق را وقايهء نفس خود گردانيدهاند در كمالات چنانچه در فص آدمى گذشته است فرمود كه :
و قد يكون المتقى من جعل نفسه وقاية للحقّ بصورته إذ هويّة الحقّ قوى العبد فجعل مسمّى العبد وقاية لمسمّى الحقّ . ( إذ هويّة الحقّ قوى العبد فمسمّى العبد حينئذ وقاية لمسمى الحقّ - خ ) .
يعنى گاه باشد كه از طائفه متقيان شخصى نفس خود را وقايه حق سازد پس درين هنگام عبد ظاهر شده حق شده باشد و حق باطن عبد ، زيرا كه هويّت حق عين قواى عبد شده است چنان كه فرموده كه :
كنت سمعه و بصره و يده و رجله
، پس هرآينه درين وقت مسمى عبد وقايهء مسمى حق باشد و حق هويّت مندرجه
هامش
( 1 ) - از دفتر اول مثنوى عارف رومى است .