يكى از شما از نشوهء آن شراب ترك نشأت خويش كرده بگويد بيت :
حبيبى أعطانى المدام المروّقا * فكاد قميص العقل أن يتمزّقا
و أطلقنى عن كلّ قيد بجرعة * إذا ما رآنى بالمراماة موثقا
فنيت به عنّى إذا ذقت طعمه * فبعد فنائى قد دعانى إلى البقا
و أخرجنا عنّا بسبحات وجهه * و قال بلا أنتم هلمّوا إلى اللّقا
* * *
گويم بلى فرمان برم ، من بعد در خود ننگرم * اى ننگ من تا من منم ، من ديگرم تو ديگرى
اى ما و من آويخته وى خون هر دو ريخته * چيزى دگر انگيخته نى آدمى و نى پرى
أين المتّقون ؟ أى الّذين اتّخذوا اللّه وقاية فكان الحقّ ظاهرهم أى عين صورهم الظّاهرة .
چون قائل به انتساب عالم شد به حق در ذات و صفات و افعالش و بعضى از آن محمود است و بعضى مذموم گفت : كجااند متّقيان كه حق را وقايه انفس خود سازند در ذوات و صفات و افعال خويش تا مستتر گردد ذوات ايشان در ذات حق و افعال و صفات ايشان در افعال و صفات حق تا گويند بيت :
تستّرت عن دهرى بظلّ جناحه * فعينى ترى دهرى و ليس يرانى
فلو تسأل الأيّام ما اسمى ما درت * و أين مكانى ما درين مكانى « 1 »
پس حق عين صور ظاهرهء ايشان باشد چنانچه در نتيجهء قرب نوافل فرمود كه :
كنت سمعه و بصره و يده و رجله
، الحديث . شعر
هامش
( 1 ) - اين دو بيت مكرر در چند موضع شرح قيصرى بر فصوص الحكم ، و اين كتاب كه ترجمه و شرح آنست گفته آمده است ؛ و در تفسير اعجاز البيان صدر الدين قونوى نيز مذكور است ( ط مصر - ص 142 ، و ط حيدرآباد دكن هند - ص 40 ) ؛ و در مصباح الانس كه شرح مفتاح الغيب است شرح و بيان شده است ( ط رحلى - ص 336 ) .