متحقّق شد پس حقّ از براى اين كرب متنفّس گشت يعنى تجلى كرد از براى اظهار آنچه در باطن است از اعيان عالم در خارج ، پس نسبت كرد « نفس » را به اسم رحمانى به لسان رسول خود آنجا كه گفت :
« إنّى أجد نفس الرّحمن من قبل اليمن »
و نفس عبارتست از وجود عامّ منبسط بر اعيان و از هيولاى « 1 » حامله مر صور موجودات را .
لأنّه رحم به ما طلبته النّسب الإلهيّة من إيجاد صور العالم التى قلنا هى ظاهر الحقّ .
يعنى نفس را از آن جهت به رحمان نسبت كرد كه حقّ به « اسم رحمانى » رحم كرد اعيان را ، پس عطا داد آنچه خواستند به لسان استعدادات نسب الهيّه كه اسما و صفاتاند از وجود صور عالم كه آن ظاهر حقّ است .
إذ هو الظّاهر و هو باطنها إذ هو الباطن .
از آنكه حق ظاهرست و ظاهريّت او به صور عالم ، و حق باطن آن از آنكه حق سبحانه و تعالى باطن است چنان كه ظاهر است
و هو الأوّل إذ كان و لا هى .
يعنى اوليّت حق راست چه او بود و صور عالم را هنوز وجود نه ، كما
قال عليه السّلام : « كان « 2 » اللّه و لا شىء معه »
و هو الآخر إذ كان عينها عند ظهورها .
يعنى اوست آخر چه او عين اعيان عالم است و عين صور آن در خارج .
فالآخر عين الظّاهر و الباطن عين الأوّل .
آخر به دو معنى اطلاق كرده مىشود :
يكى آنچه درينجا مذكور است كه آن بودن حقّ است عين اعيان خارجيّهء
هامش
( 1 ) - مراد از اين « هيولى » ، هيولى در اصطلاح عرفان است كه همان وجود عام منبسط است ، كه صادر نخستين و رقّ منشور جميع صور موجودات است ، نه هيولاى در اصطلاح فلسفه كه انزل مراتب وجود است و قوّه اولاى عالم طبيعت مادى است .
( 2 ) - كان كلمه وجوديه است ، و الآن كما كان . و فرمود :« وَ هُوَ مَعَكُمْ »فافهم .