عين شىء بر نفس خود ثقيل نباشد .
فحفظه تعالى للأشياء كلّها حفظه لصورته .
پس حفظ او همه اشياء را عبارت است از حفظ او صورت خود را ، چه صور وجوديّه صور حقّاند به حسب اسماى حقّ .
أن يكون الشىء غير صورته .
يعنى حفظ حقّ صورتش را آن است كه نمىگذارد تا هيچچيز به غير صورت او برآيد تا هرچه را دوست دارند و به هرچه روى آرند او باشد بيت :
غيرتش غير در جهان نگذاشت * لاجرم عين جمله اشياء شد
و اگر حقّ صورت خود را از برآمدن غير بدان صورت نگاه ندارد هرآينه او را در شيئيّت و وجود مثل لازم آيد و اين شرك است و لهذا مىفرمايد :
و لا يصحّ إلّا هذا .
از آنكه ممكن نيست كه ممكن به ذات خود موجود باشد و إلّا ممكن نباشد .
پس در وجود دو واجب متحقق گردد . « حاشاى حاشاى من إثبات اثنين » .
فهو الشّاهد من الشّاهد و المشهود من المشهود .
يعنى حق است شاهد حقيقى از هر شاهدى و مشهود حقيقى از هر مشهودى ، زيرا كه در وجود غير نيست ، بيت :
كه جهان صورتست و معنى دوست * ور به معنى نظر كنى همه اوست .
فالعالم صورته ، و هو روح العالم المدبّر له فهو الإنسان الكبير .
يعنى عالم از آن روى كه عالم است صورت حقّ است و حقّ روح مدبّر او ، پس عالم « انسان كبير » است « 1 » و حقّ جان آن انسان . و ازين روى كه صورت
هامش
( 1 ) - دفتر چهارم مثنوى عارف رومى :ظاهر آن اختران قوّام ما * باطن ما گشته قوّام سما
پس به صورت عالم اصغر توئى * پس به معنى عالم اكبر توئى