و ما رأينا قطّ من عند اللّه فى حقّه تعالى فى آية أنزلها أو إخبار عنه أوصله إلينا فيما يرجع إليه إلّا بالتّحديد تنزيها كان أو غير تنزيه .
يعنى ما نديديم آيتى كه حق سبحانه و تعالى در شأن خويش فرستاده باشد و اخبارى كه از خود به ما ايصال كرده بود به لسان رسول در آنچه به دو راجع مىشود مگر كه آن آيت و اخبار مشتمل بود بر تحديد خواه در باب تنزيه باشد و خواه غير تنزيه .
و اين كلام گوئيا جواب سؤال مقدّر است كه قائلى گويد : چگونه حق عين اشيا تواند بود و حال آنكه اشيا محدوده است و حق منزّه از تحديد ؟
پس مىگويد آيات و اخبار در حق بارى تعالى خالى از تحديد نيست .
أوّله العماء الّذى ما فوقه هواء و لا تحته هواء و كان ( فكان - خ ) الحقّ فيه قبل أن يخلق الخلق .
يعنى اوّل آنچه در تحديد وارد شده بيان مرتبهء « عمائيّه » است كه چون اعرابى از رسول عليه السلام سؤال كرد كه پروردگار ما پيش از آفريدن خلق كجا بود ؟
فرمود در عماء بود ، يعنى در تعيّنى كه اوّل ظاهر شد مر حقّ را به حسب اسم جامع الهى و به مظهريّت اين مرتبه انسان كامل مخصوص است . و لهذا ظهور به تعيّن اوّل به صورت محمديّه بود بعد از آن به طريق تفصيل جميع اعيان علميّه و خارجيّه ازو مخلوق گشت .
ثمّ ذكر أنّه استوى على العرش ، و هذا أيضا تحديد .
بعد از آن اخبار كرد از استواى حضرت رحمن بر عرش و اين نيز تحديد است چه استواء ظهور تحديد اسم رحمانى است بر وى و آن ظهور است به صورت عرشيّه .
ثمّ ذكر أنّه ينزل إلى السّماء الدّنيا فهذا تحديد .
بعد از آن به لسان حبيب خود ذكر كرد كه حقّ سبحانه و تعالى هر شب به سماى دنيا فرود مىآيد و مىگويد : هيچ تائبى هست كه قبول توبهء او كنم
شرح فصوص الحكم ( تحقيق حسن حسن زاده آملى ) ( فارسى ) — صفحة 542
مساهمون: حسين بن حسن خوارزمي
ص٥٤٢