تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح فصوص الحكم ( تحقيق حسن حسن زاده آملى ) ( فارسى ) — صفحة 538

مساهمون:

ص٥٣٨
كرديم كه هلاك عباد موجب قرب ايشان است به پروردگار خود براى فناى ايشان در حقّ . و آنچه ذكر كرديم كه حقّ عين سالك است و عين طريق و عين غايت آن ، چه حقّ از روى عين همه اشياست و اين مقام را « مقام جمع » گويند ، و نزد صاحب اين مقام موجود جز حقّ نيست ؛ و اينجا نه سالك است و نه مسلوك اليه و نه سلوك ؛ بلكه اين هر سه معنى لا بل كه هرچه در عالم است كه نزد صاحب مقام فرق مسمّى است به لفظ « غير » نزد صاحب اين مقام عين هويّت اوست كه ظاهر است در مراتب مختلفه ، آرى بيت :
مشهود شهود اهل حق جز حق نيست * جز حضرت ذات اوّل مطلق نيست بحريست محيط جمله آن حضرت ذات * چيزى نه كه در محيط مستغرق نيست
پس چون حق نخواست كه حقيقت اين حال را هر جاهل بداند به غيرت ستر حقيقة الحقائق كرد . و هو أنت من الغير . و آن توئى يعنى آن غيرت كه ساتر حقيقت است توئى ، كه غيرت از غير ماخوذ است . و غير به غير از توئى موهوم تو نيست ، چون توئى تو نماند حرم از بيگانه خالى شد غيريت برخاست ، حجاب مرتفع گشت . آرى بيت :
حجاب طلعت جانان توئى تست اى نادان * حجاب از پيش برخيزد چو تو از خود شوى يكتا زهى حسرت كه اى عاشق به صورت دورى از معنى * زهى حيرت كه اى تشنه ، به كف محجوبى از دريا سحاب از پيش دور افكن اگر خورشيد مىجوئى * صدف بشكاف تا يا بى نشان از لؤلئى لالا