مراصد سبل از احوال جهنّم خبر دادهاند اعتراف نمايد . و خود چگونه انكار تواند كرد عقوبات نشأت اخراويه را كسى كه به عين عيان معاينه مىبيند كه اهل نفس و ارباب ضلال به سبب قبايح اعمال چه عقوبت و نكال در نشأت دنياويّه مىكشند ؛ و در دوزخ صفات ذميمه چه زقوم و حميمها مىچشند ، پس هيچ احدى نشايد كه بر اولياء اللّه كه به كشف اسرار حقّ هم به امر او قيام مىنمايند گمان بد برد ، خاصّه بر كسى كه اكبر ورثهء رسل و پيرو واقفان مراصد سبل است امّا ، شعر :
گر صد هزار طعنه و تشنيع بيهده است * از عشق برنگردد آنكس كه دلشده است
گر قاعده است اينكه ملامت بود ز عشق ( به عشق - خ ) * كرّى گوش عشق از آن نيز قاعده است
مه نور مىفشاند و سگ بانگ مىزند * مه را چه جرم قاعدهء سگ چنين بدست
فزالت حقّيّة ( حقيقة - خ ) هذه النّسب الخاصّة و بقيت على هياكلهم الحياة الخاصّة بهم من الحقّ .
يعنى زائل شد حقّيّت اين نسب خاصه كه ارواح مجرّده است كه مدبّرات ابدان و حيات فائضهاند بر ايشان و باقى ماند حياتى كه مر ابدان را است . به حسب روحانيّت هريكى از عناصر اربعه ، چه هريك از اجزاى عالم خواه جماد باشد و خواه حيوان ؛ حيات و علم و فهم و ارادت و نطق دارند چنان كه مالكان ممالك ملكوت و سالكان مسالك جبروت را ظاهر و مكشوف است و در اوائل اين فص نيز اشارتى بدان كرده شد .
التى تنطق بها الجلود و الأيدى و الأرجل و عذبات الأسواط و الأفخاذ .
يعنى باقى ماند چنان حياتى كه بدان ناطق گردد جلود و ايدى و ارجل چنان كه كلام مجيد بر آن ناطق است و عذبات اسواط و افخاذ چنان كه خبر رسول از آن خبر مىدهد .