تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح فصوص الحكم ( تحقيق حسن حسن زاده آملى ) ( فارسى ) — صفحة 532

مساهمون:

ص٥٣٢
موجب دوريست از حق ، و اين اهلاك فى الحال مستلزم حصول وصول به جناب ذو الجلال ، لاجرم ، بيت :
نيست شو تا هستيت از پى رسد * تا تو هستى هست در تو كى رسد تا نگردى محو در ذلّ فنا * كى رسد اثباتت از عزّ بقا
فقال لهم
بَلْ هُوَ مَا اسْتَعْجَلْتُمْ بِهِ رِيحٌ فِيها عَذابٌ أَلِيمٌ
يعنى حق سبحانه و تعالى گفت ايشان را كه اين ابر بارنده نيست بل آنست كه شما در طلب آن از براى تحصيل كمال و قرب غايت مرتبهء خويش استعجال مىنمودند ، ريحى است كه در وى عذاب اليم است و آن واسطه وصول مطلوب و رابطه حصول مرغوب شماست چه او مستلزم فنائى است كه موجب بقاست و سبب زوال حجب هياكل ابدان كه مانع مشاهدهء لقاء است . آرى بيت :
چون تو از خويشتن فنا گشتى * گشت عالم پر از تجلّى يار از خودى خودت كنارى گيرى * تا تو بينى نگار خود به كنار بگذر از بارنامهء هستى * تا در آن بارگاه يا بىبار
فجعل الرّيح إشارة إلى ما فيها من الرّاحة لهم فإنّ « 1 » بهذه الرّيح أراحهم من هذه الهياكل المظلمة و المسالك الوعرة و السّدف المدلهمّة . پس جناب حق جلّ و علا ريح را اشارت داشت بدانچه واسطهء راحت ايشان است چه بدين ريح ايشان را از هياكل مظلمه خلاصى داد و از قطع مسالك مهلكه بىنياز گردانيد و به اخراج از حجب ظلمانى راحتى بخشيد . و فى هذه الرّيح عذاب أى أمر يستعذبونه إذا ذاقوه إلّا أنّه يوجعهم لفرقة المألوف . يعنى اين رنج مهلكه اگرچه در ظاهر مولم و موجع است و واسطه مفارقت از عالم جسمانى كه ايشان را با او الفتى بود نفسانى ، ليكن در وى لطفى است مستور
هامش
( 1 ) - همه نسخ به همين صورت‌اند ، در نتيجه حرف « إنّ » بىاسم است ؛ شايد در اصل « فإنّه » بوده است .