مشاهده غير او در وجود نپردازى و خود را بدين واسطه داخل در زمرهء ارباب كشف و شهود سازى . چه سرّ توحيد بر تو منكشف شد و امر تحقيق احديّت متبيّن گشت به لسان ترجمان اگر فهم كرده باشى آنچه را به ذكر آن قيام نموديم .
و مراد از ترجمان يا شيخ است كه به طريق ترجمانى بيان مىكند هرچه از حقيقت امر حضرت سبحانى به دو القا مىكند ؛ يا مراد هود باشد عليه السلام آنجا كه گفت
ما مِنْ دَابَّةٍ إِلَّا هُوَ آخِذٌ بِناصِيَتِها
؛ يا رسول امين و حبيب ربّ العالمين آنجا كه گفت :
كنت سمعه و بصره
الحديث ؛ و خود جميع انبياء و اولياء بلكه هر موجودى از مظاهر على اعلى ترجمان اسرار حق است بيت :
منشين ز طلب كه ره عيانست اى دل * برخيز ز خود حجابت آن است اى دل
تو گوش به دست آر كه هر موجودى * در كشف رموز ترجمانست اى دل
فهو لسان حقّ فلا يفهمه إلّا من فهّمه حقّ ( من فهمه حقّ - معا )
پس لسان ترجمان لسان حق است
بىشك آن آواز از آن شه بود * گرچه از حلقوم عبد اللّه بود
او چو ناى است و نوا در وى ازوست * او چو كوهست و صدا در وى ازوست « 1 »
پس فهم نمىكند حقيقت امر را و اطلاع نمىيابد بر مراد مگر آنكه حقّ او را تفهيم كند به القاى نور خويش بر دل او .
و مىشايد كه هاى فهمه ساكن باشد و معنى آن بود كه معنى لسان ترجمان الهى را فهم نمىكند مگر آنكه فهم او حق باشد چنانكه سمع و بصر و قوا و
هامش
( 1 ) - هر دو بيت از مثنوى عارف رومى است . بيت دوم آن در دفتر اوّل بدين صورت است :ما چو ناييم و نوا در ما ز تست * ما چو كوهيم و صدا در ما ز تستو در بيت اول نيز اختلاف صورت است .