جوارح او به حكم حديث عين حق است ، پس به حق فهم كلام حق تواند كرد لاجرم بيت :
هرچه گويد ازو به دو شنود * هرچه گيرد ازو به دو بخشد
فإنّ للحقّ نسبا كثيرة و وجوها مختلفة .
چه حق را نسب كثيره و وجوه مختلفه است كه بدان وجوه تجلّى مىكند بر اعيان موجودات به حسب قابليّت و استعدادات .
أ لا ترى عادا قوم هود كيف
قالُوا هذا عارِضٌ مُمْطِرُنا
فظنّوا خيرا باللّه و هو عند ظنّ عبده به ، فأضرب لهم الحقّ عن هذا القول فأخبرهم بما هو أتمّ و أعلى فى القرب .
يعنى نمىبينى عاد را كه قوم هود است عليه السلام كه چون حقّ به صورت سحاب بر ايشان تجلّى كرد چگونه گفتند اين ابر بارنده است بر ما و نفع رسانندهء ماست پس گمان بردند كه حقّ به صورت لطف و رحمت بر ايشان متجلّى است و حال آنكه به حكم حديث قدسى كه :
« أنا عند ظن عبدى بى »
سنّت الهى آنكه عمل به مقتضاى ظنّ ايشان نمايد . پس حضرت حق به كمال رأفت و جمال رحمت از آن قول اضراب و اعراض كرد كه
بَلْ هُوَ مَا اسْتَعْجَلْتُمْ بِهِ
و اخبار كرد از آنچه اتمّ و اعلى است در قرب ؛ و اعلام كرد كه اين آن مطلوب شماست كه موصل است به كمالات و خلاصدهنده از قيد انيات و بيرونآرنده از عالم تضاد و ظلمات ضلالات به عالم وفاق و انوار هدايات و اين از آنچه گمان مىبردند ( مىبرند - خ ) اتم و اعلاست .
فإنّه إذا أمطرهم فذلك حظّ الأرض و سقى الحبّة فما يصلون إلى نتيجة ذلك المطر إلّا عن بعد ( بعد - معا ) .
از آنكه چون اين ابر بر ايشان ببارد باران او بهرهء زمين و ساقى دانهء مزرعه خواهد بود و وصول نتيجهء آن دير خواهد كشيد چه مدّتى مديد و زمانى طويل بر آن دانه بايد گذشت تا به مقام غذاى جسمانى رسد و حظوظ نفسانى به دست آيد كه