تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح فصوص الحكم ( تحقيق حسن حسن زاده آملى ) ( فارسى ) — صفحة 528

مساهمون:

ص٥٢٨
مظاهر غافل است و از وحدت داعى و مدعو و مدعو اليه ذاهل از غايت بيگانگى اسرار يگانگى نمىداند و در هنگام دعوت از زبان مطلوب در گوش طالب فرونمىخواند بيت :
من آن ماهم كه اندر لامكانم * مجو ما را برون در عين جانم ترا هركس به سوى خويش خواند * ترا من جز به سوى تو نخوانم مرا هم تو به هر رنگى كه خوانى * اگر رنگين اگر سنگين ندانم گهى گوئى خلاف و بىوفائى * بلى تو تا چنينى من چنانم به پيش كور من هيچم خيالم * به پيش گوش كر من بىزبانم سخن كشتى و معنى همچو درياست * درآ زوتر كه تا كشتى برانم
فهذا علم خاص يأتى من أسفل سافلين ، لأنّ الرّجل هى السّفل من الشّخص ، و أسفل منها ما تحتها و ليس إلّا الطّريق . يعنى اين علم كشف علمى است خاص كه حصول او از اسفل سافلين است چه رجل اسفل اعضاى انسان است و طريق كه رجل بر آن نهند اسفل ازو ، لاجرم مجرمان كه كسب سبب افناء و اهلاك خويش كردند و به فناى سمات ناسوتى باقى به صفات لاهوتى گشتند تا اين وصف نقد وقت ايشان آمد كه بيت :
فانى ز خود و به دوست باقى * اين طرفه كه نيستند و هستند
و غطاى هستى موهوم ايشان منكشف شد و حجاب ملاحظهء اغيار مرتفع گشت ؛ پس حقيقت طارق و مطروق اليه و طريق را به تحقيق شناختند . همهء اين سعادت كبرى و دولت عظمى ايشان را به واسطهء سلوك طريق دست داد كه اسفل سافلين است ، چه تحصيل كمالات متوقف است بر مرور به جميع مراتب و مقامات و لهذا قال اللّه تعالى :
لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ فِي أَحْسَنِ تَقْوِيمٍ ثُمَّ رَدَدْناهُ أَسْفَلَ سافِلِينَ
. فمن عرف أنّ الحقّ عين الطّريق عرف الأمر على ما هو عليه ، فإنّ فيه جلّ و علا يسلك و يسافر إذ لا معلوم إلّا هو ، و هو عين السّالك و المسافر ،
شرح فصوص الحكم ( تحقيق حسن حسن زاده آملى ) ( فارسى ) — صفحة 528 | حسين بن حسن خوارزمي / علامه حسن زاده آملى