مطروق اليه را مىداند بيت :
پس شناسد چون تجلّى كرد دوست * اينكه راه و مقصد و هم رهرو اوست
هم طلب هم طالب و مطلوب او * هم محبّ هم عشق و هم محبوب او « 1 »
لاجرم بر صراط مستقيم جز از سر دانش نپويد و در مخاطبهء دوست هم به زبان او غير ازين نگويد كه بيت :
ألا ليس فى الأكوان يا غاية المنى * سوى نورك البادى بسار و سائر
ذكرتك دهرا قبل أن يكشف الغطا * و خلتك يا طيب القلوب بغامر
إذا فتحت عين البصيرة لم أجد * سواك بمذكور و ذكر و ذاكر « 2 »
و غايت اين طريق را نيز مىداند كه حق است و مىگويد بيت :
هميشه عاقبت محمود باشد * در آن راهى كه پايانش تو باشى
و قسمى ديگر آنكه بر طريقى مىرود كه حقيّت آن را نمىداند و غايت آن را نمىشناسد و منتهى شدن آن را به حقّ در نمىيابد . پس اين طريق در حقّ او صراط مستقيم نيست و اگرچه اين همان طريقى است كه عارف آن را مىشناخت و در حقّ
هامش
- را نمىداند . . . » كه باز در نسخهها بهجاى « حقيّت » حقيقت آمده است ، چنانكه در اين قسم دوم عبارت قيصرى نيز « حقيّت » به حقيقت تحريف شده است .
( 1 ) - صواب اين است كه اين مصراع بدين صورت باشد :« هم محبّ هم حبّ و هم محبوب او ». ( 2 ) - اين سه بيت تازى در نسخهها بسيار مشوّشاند ، و تحريفات غريب بدانها روى آورده است ، و در بعضى از نسخ قسمتى از آن آب ديده است كه فقط بياض آن باقى است . خلاصه اينكه ما ابيات مذكور را مطابق فحوى به قياس تصحيح نمودهايم . در مصادر و مآخذ فحص بسيار كردهايم به قائل آن دست نيافتهايم ؛ و قيصرى در شرح بجاى آنها اين دو بيت را نقل كرده است ، بدين عبارت : « اى يعرف انها حق و الطارق و المطروق اليه حق » ، كما قيل :لقد كنت دهرا قبل أن يكشف الغطاء * إخالك أني ذاكر لك شاكر
فلمّا أضاء الليل أصبحت شاهدا * بأنك مذكور و ذكر و ذاكردر مصراع اول ابيات متن ، بهجاى « يا غاية المنى » مىشود « ما غاية المنى » خوانده شود . و در مصراع دوم بيت دوم ، بهجاى « بغامر » مىشود « بغابر » ، و يا « بغائر » خوانده شود .