فما مشوا بنفوسهم و إنّما مشوا به حكم الجبر إلى أن وصلوا إلى عين القرب .
يعنى اين هالكان به سوى جهنّم به نفوس خود نرفتند بلكه رفتن ايشان به حكم جبر بود از قايد و سايق كه حاكم بودند بر نفوس ايشان به حسب طلب اعيان آن هالكين . پس جبر در حقيقت عايد به اعيان و استعدادات ايشان باشد از آنكه تجلّى به حسب استعدادات است و از براى اين سرّ جبر را مبهم آورد و اضافت به ربّ نكرد .
وَ نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْكُمْ وَ لكِنْ لا تُبْصِرُونَ
و إنّما هو يبصر فإنّه مكشوف الغطاء « فبصره حديد » .
يعنى ما نزديكتريم بدانكس كه او را قرب حاصل است از شما ؛ و ليكن شما مشاهدهء اين قرب نمىتوانيد كرد . اين مشاهده همان صاحب قرب را دست دهد كه به فناى صفات بشريّت و اضمحلال رسوم ناسوتيّت مكشوف الغطا و موفور العطاست ؛ و در مشاهدهء ربّ خاص خويش حديد البصر شده ، اگرچه به حكم
مَنْ كانَ فِي هذِهِ أَعْمى فَهُوَ فِي الْآخِرَةِ أَعْمى وَ أَضَلُّ سَبِيلًا
، به نسبت با حضرت اللّه كه ربّ انسان كامل است هنوز مسدول العطاست و مبتلا به غشاوهء عماست .
و درين تقرير تلميح است به قول او عزّ و جلّ كه در مخاطبهء حبيب خويش كه مربوب ربّ مطلق و مظهر اسم اعظم است مىفرمايد كه :
فَكَشَفْنا عَنْكَ غِطاءَكَ فَبَصَرُكَ الْيَوْمَ حَدِيدٌ
. اين قرب همه را نيز حالى حاصل است اما بعضى نمىدانند لاجرم در عين قرب دورند و در غايت وصل مهجور ، آه آه بيت :
دوست نزديكتر از من به من است * اينت مشكل كه من از وى دورم « 1 »
و ما خصّ ميّتا من ميّت أى ما خصّ سعيدا فى القرب من شقىّ .
يعنى حق سبحانه و تعالى در بيان اثبات قرب آنجا كه فرمود :
نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْكُمْ
و ضمير « اليه » به ميّت راجع بود تخصيص نكرد در اثبات شرف فضيلت
هامش
( 1 ) - بيت از گلستان سعدى است ، در حكايت هشتم باب دوم آن . و مصراع دوم بدين صورت نيز آمده است :« اين عجبتر كه من از وى دورم »و بيت بعد آن اين است :چكنم با كه توان گفت كه يار * در كنار من و من مهجورم