حاقّهاند كه بدين واسطه كسب تجلّياتى مىكنند كه مفنى ذوات ايشان باشد . و اين جرمى كه سرمايهء هزار عدل است بر نفس خويش روا مىدارند ، و در دوزخ بعد متوهّم مشاهدهء بهشت قرب مىكنند ، اما كلام آتى مؤيّد معنى اول است :
فهو يأخذ بنواصيهم و الرّيح تسوقهم و هى عين الأهواء الّتى كانوا عليها إلى جهنّم ، و هى البعد الّذى كانوا يتوهّمونه . فلما ساقهم إلى ذلك الموطن حصلوا فى عين القرب فزال البعد فزال مسمّى جهنّم فى حقّهم ، ففازوا بنعيم القرب من جهة الاستحقاق لأنّهم مجرمون .
پس حق سبحانه و تعالى مىگيرد نواصى اين مجرمان را و به ريح اهواء سوق مىكند ايشان را به سوى دوزخ دورى متوهّم كه منشأ آن توهّم غيرست در وجود ؛ امّا در حقيقت بعد متصور نيست از آنكه همه مواطن و مقامات صور مراتب حقّ است .
پس چون ايشان را سوق كند بدين موطن كه دار جهنّم است و به عطيّهء اهلاك و افناء ايشان را خلاصى دهد از مشاهدهء اغيار و ملاحظهء ما سواى يار ، حاصل شود ايشان را عين قرب و منكشف شود كه بعد من اللّه محض توهّم بود لاجرم گويند ، بيت :
آنچه در پيش خلق اغيار است * در بر عاشقان همه يار است
دوست را كى شناسد آن احول * كه به قيد صور گرفتار است
زخم او مرهم است عاشق را * پيش بىدرد اگرچه آزار است
پس آنچه مسمّى بود به اسم جهنّم در حقّ ايشان زائل گردد و به نعيم قرب و اصل شوند و به واسطهء استحقاقى كه به وصول اين موطن و حصول اين فنا داشتند كه معبّرست به اجرام دوزخ خونآشام در حقّ ايشان مبدّل به دارالسّلام گردد .
و تحقيق اين سخن آن است كه جهنّم مظهريست كلّى از مظاهر الهيّه كه محتوى است بر جميع مراتب اشقيا ، چنان كه جنّت مظهرى كلّى است محتوى بر مراتب سعدا ؛ پس اعيان اشقيا را كمالى كه در حق ايشان مقدر است حاصل نمىشود مگر به دخول جحيم ، چنانچه اعيان سعدا را كمال حاصل نمىگردد مگر به دخول دار نعيم .