تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح فصوص الحكم ( تحقيق حسن حسن زاده آملى ) ( فارسى ) — صفحة 520

مساهمون:

ص٥٢٠
نتوان رفت راه او به سخن * نروى راه تا قدم نزنى قدم از سر كن و ره او رو * شايد ار دم ز كيف و كم نزنى
فإنّ الطّريق الّذى هو الصّراط هو للسّلوك عليه و المشى فيه ، و السّعى لا يكون إلّا بالأرجل . تعليل مىكند كه اين حكمت از علم أرجل است و مىگويد به درستى كه طريق از براى آن است كه بر وى سلوك نمايند و مشى كنند ؛ و سلوك حاصل نمىشود مگر به ارجل ، چه سلوك معنوى مشابه سلوك صورى است . و چون نتيجه سلوك فناء فى اللّه است و بقاء باللّه ، لاجرم اوّل موجب احديّت ذاتيّه است و ثانى مورث احديّت اسمائيّه . فلا ينتج هذا الشّهود فى أخذ النّواصى بيد من هو على صراط مستقيم إلّا هذا الفنّ الخاصّ من علوم الأذواق . پس نتيجه نمىدهد اين معنى را كه مشاهده كند سالك كه ناصيهء او به دست قيّومى است كه بر صراط مستقيم است مگر اين فنّ خاص از علوم اذواق .
وَ نَسُوقُ الْمُجْرِمِينَ
و هم الّذين استحقّوا المقام الّذى ساقهم إليه بريح الدّبور الّتى أهلكهم عن نفوسهم بها . چون بيان اين معنى به تقديم رسانيد كه آخذ ناصيه و سائق در صراط مستقيم اوست ، مىخواهد كه تنبيه كند بر آنكه به واسطهء ظهور به مظهر هوىّ كه به‌منزله ريح دبور است سائق مجرمين به جهنم بعد متوهّم اوست كه
وَ نَسُوقُ الْمُجْرِمِينَ إِلى جَهَنَّمَ وِرْداً
لاجرم چون ديده بگشائى ، بيت :
بدانى كه خود سابق و لاحق اوست * درين راه هم قائد و سائق اوست
لاجرم بدين ريح ايشان را اهلاك كند و با فناى اثنينيّت و محو رسوم بشريّت ايصال به حضرت احديّت عطا فرمايد . و بعضى نيز مراد از مجرمين طايفه‌اى را داشته‌اند ( دانسته‌اند - ظ ) كه كاسب خيرات و سالك طريق نجات و مرتاض به اعمال شاقّه و مشتاق به ظهور حكم