و اين معنى بر آن تقدير است كه مراد از مجرمان اهل نار باشند امّا اگر مراد سالكين باشد جهنّم عبارت از دار دنيا بود ؛ و كلام در غايت وضوح باشد و هيچ اشكال وارد نشود .
فما أعطاهم هذا المقام الذّوقىّ اللّذيذ من جهة المنّة ، و إنّما أخذوه بما استحقته حقائقهم من أعمالهم التى كانوا عليها .
يعنى حق تعالى ايشان را عطا نداد اين مقام ذوقى لذيذ را كه فناست بر سبيل فضل و منّت چنان كه اهل جنّت راست ؛ بل به استحقاقى يافتند حقايق و اعيان ايشان را به واسطه اعمال حاصل بود « 1 » .
و كانوا فى السّعى فى أعمالهم على صراط الرّبّ المستقيم لأنّ نواصيهم كانت بيد من له هذه الصّفة .
يعنى ايشان سعى و اجتهادى كه در اعمال خويش به حسب متابعت نفس و هوا به تقديم مىرسانيدند در آن سعى بر صراط مستقيم ربّى بودند كه حاكم بود بر ايشان به مقتضاى ربوبيّت ؛ و اين بر تقدير اوّل است .
اما بر تقدير دوم معنى آن است كه ارباب رياضات و اصحاب مجاهدات در مخالفت نفس رديّه و تحمل مشاق اعمال شرعيّه بر صراط مستقيم بودند از آنكه نواصى ايشان در دست قدرت حق بود كما
قال عليه السّلام :
قلوب العباد بين إصبعين من أصابع الرّحمن يقلّبها كيف يشاء
« 2 » . بيت :
هست دل گردنده بين الإصبعين * چون قلم در دست كاتب ، اى حسين
هامش
( 1 ) - اشاره است به رحمت امتنانى و رحمت استحقاقى كه اين را رحمت وجوب نيز گويند . رحمت امتنانى اينكه وسعت رحمته كل شيء ؛ و رحمت استحقاقى مطابق استحقاق و جزاى عمل بنده داده مىشود . تفصيل بحث از اين دوگونه رحمت در فصّ سليمانى در پيش است ، آنجا كه گويد : « فأتى سليمان بالرحمتين : رحمة الامتنان ، و رحمة الوجوب . . . » .
( 2 ) - بودن قلوب بين اصبعين از اصابع رحمن ايمائى به لطافت و تجرد نفس ناطقه انسانى دارد فتدبر .
و شعر سطر بعد از خود مؤلف كتاب حسين خوارزمى است .