احديّت درين عالمها « 1 » . پس حركات همه ازوست بلكه در حقيقت همه هيچاند و هيچ ، اوست كه اوست ، خواجه قدّس سرّه مىفرمايد ، بيت :
مائيم همه ظلال و اشخاص اسماست * بر گردش شخص گردش سايه گواست
هر صورت و هر صفت كه منسوب به ماست « 2 » * آن جمله ز اقتضاى اسماى خداست
فإنّه لا يكون صراطا إلّا بالمشى عليه
يعنى « صراط » را صراط نتوان خواند بىآنكه مشى بر وى متحقّق گردد . اين سخن تعليل آن است كه در كلام سابق اسناد حركت بر ربّ كه متبوع « 3 » است لازم آمده بود .
إذا دان لك الخلق * فقد دان لك الحقّ
چون بيان اين معنى به تقديم رسيد كه حركت هر صاحب روح به تبعيّت حركت ربّى است كه حاكم اوست متصدى شد به بيان تبعيّت حقّ مر خلق را و مىگويد :
هرگاه كه خلق اطاعت تو كنند حقّ نيز اطاعت تو كرده است از آنكه طاعت خلق ظلّ طاعت حق است كه سابق است بر طاعت ايشان و سبب طاعت حقّ طاعت عين تو است مر حق را به قبول تجلّى وجودى ، و حسن تلقى به قبول احكام اسماى الهى و حق مطيع است هرك را اطاعت او ورزد كه :
أُجِيبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذا دَعانِ
و در حديث قدسى آمده كه :
« من أطاعنى فقد أطعته و من عصانى
هامش
( 1 ) - در اين مقام در غزلى گفتهام ( ديوان - ط 2 - ص 111 ) :غيب الغيوب دارد هر لحظه شأن بىحد * گويد كه نيست جز من بگذر ز ما سوايم
جوش و خروش اعيان در جنب و جوش اكوان * از اقتضاى اسماست ، اسماست ز اقتضايم
از قبض و بسط اسما هر لمحه جلوههايى است * بىعدّ و بىنهايت از يار جانفزايم( 2 ) - خ ل : « منسوب بدوست » .
( 3 ) - متبوع اشاره است بدانچه كه گفته است : « فهو يدبّ به حكم التبعية للذى هو . . . » .