صراطى است خاص كه از حضرت الهيّه از براى او متعيّن است ، امّا « صراط مستقيم » كه جامع جميع طرق باشد مخصوص است به اسم « اللّه » و مظهر اين اسم و مختصّ به سلوك اين طريق حضرت خواجه است عليه السلام و لهذا در فاتحهء مختصّه به دو ذكر صراط به طريق تعريف عهد يا ماهيّت كرده شد كه
اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِيمَ
.
فكلّ ماش فعلى صراط الرّب المستقيم فهو ( فهم - خ ) غير المغضوب عليهم من هذا الوجه و لا ضالّون .
يعنى پس هر رونده بر صراط مستقيم پروردگار خود است چون ناصيهء او به دست ربّ است و ربّ بر صراط مستقيم كژ چگونه تواند رفت ؟
اگر گويند چون هر احدى بر صراط مستقيم بود فائده دعوت چه باشد ؟
گوئيم دعوت به سوى هادى است از مضلّ و به سوى عدل از جابر كما قال :
يَوْمَ نَحْشُرُ الْمُتَّقِينَ إِلَى الرَّحْمنِ وَفْداً
« 1 »
و چون روندهء هر طريقى مظهر اسمى خاص است كه مربّى اوست در آن طريق و سالك به مقتضاى ارادت و طبيعت آن اسم و هيچچيز غضب نمىكند هرآنكه عمل به مقتضاى طبيعتش نمايد ، لاجرم ازين روى هر رونده نه مغضوب باشد
هامش
( 1 ) - در ديوان اين كمترين آمده است ( ط 2 - ص 194 ) :سراسر صنع دلدارم بهشت است * بهشت است آنچه زان نيكوسرشت است
شنيدى سبق رحمت بر غضب را * ندانستى يكى حرف عجب را
كه اين رحمت نباشد زائد ذات * كه ذاتش عين رحمت هست بالذات
ز ذاتى كوست عين رحمت اى دوست * نباشد غير رحمت آنچه از اوست
بداند آنكه او مرد دليل است * جهنّم عارض و جنّت اصيل است
اگر دانى تو جعل بالعرض را * توانى نيك دريابى غرض را
ز دنياى پليد ماست دوزخ * فشار مرگ و گور و رنج برزخ
جهنّم را نه بودى و نمودى * اگر بد در جهان از ما نبودى
ز حال خويش با فرزندت اى باب * در اين باب از خدا و خويش درياب