نباشد به زبانى كه لايق اوست « 1 » . قال اللّه تعالى :
وَ إِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلَّا يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَ لكِنْ لا تَفْقَهُونَ تَسْبِيحَهُمْ
. يعنى هيچچيز نيست كه ناطق به تسبيح و حمد الهى نباشد اما شما تسبيح ايشان را در نمىيابيد . لاجرم تأويل مىكنيد و مىگوئيد ، بيت :
كو چو از تسبيح يادت مىدهد * آن دلالت عين گفتن مىبود
اين بود تأويل اهل اعتزال * واى آنكس كو ندارد نور حال
چون ز حس بيرون نيامد آدمى * باشد از تصوير غيبى اعجمى
كردهاى تأويل حرف بكر را * خويش را تأويل كن نى ذكر را
و در احاديث صحيحه وارد شده كه :
« إنّ المؤذّن يؤذّن ( انّ المؤذن يؤذن - معا ) فيشهد له مدى صوته من رطب و يابس »
و شرايع و نبويّات به امثال اين مشحون است ، و سماع و رؤيت عيانى اهل كشف نيز بدان مقرون ، بيت :
گوش اسرار چين به دست آور * تا ز هر ذرّه ترجمان بينى
و ما خلق تراه العين * إلّا عينه حقّ
يعنى هيچ خلقى در وجود مشاهده نمىافتد كه عين او و ذات او عين حق ظاهر در آن صورت نباشد ، پس حقّ مشهود است و خلق موهوم .
و خلق را بدان جهت خلق گويند كه خلق در لغت افك و تقدير است قال اللّه تعالى :
إِنْ هذا إِلَّا اخْتِلاقٌ
أى إفك و تقدير من عندكم ما أنزل اللّه بها من سلطان بيت :
هامش
( 1 ) - صدر المتألهين در شرح اصول كافى فرمايد : « ان كثيرا من المنتسبين الى الكشف و العرفان زعموا أن النبات بل الجماد فضلا عن الحيوان له نفس ناطقة كالانسان ، و ذلك امر باطل ، بل البراهين ناهضة على خلافه من لزوم التعطيل و دوام القسر . . . » در اين موضوع در نكته 925 كتاب « هزار و يك نكته » و به خصوص در شرح عين بيست و يكم كتاب « سرح العيون في شرح العيون » به تفصيل بحث شده است . و ابياتى را كه خوارزمى نقل كرده است از مثنوى عارف رومى است ، و برخى از اختلاف نسخ در آنها ديده مىشود .