و نه گمراه ، اگرچه به نسبت با ربّى كه مخالف او باشد داخل بود در حكم مغضوبين و ضالّين چون بندگان مضلّ به نسبت با بندگان هادى .
فكما كان الضّلال عارضا كذلك الغضب الإلهى عارض ، و المآل إلى الرّحمة الّتى وسعت كلّ شىء و هى السّابقة .
پس چنان كه تحقّق ضلال به نسبت با ربّ ديگر است ؛ و عارضى است نه ذاتى ، غضب الهى نيز عارضى است و مآل همه به سوى رحمتى است كه همه در سعت احاطت او داخلاند و آن رحمت به حكم :
« سبقت رحمتى غضبى »
سابق است بر غضب . و همچنين همه ارواح نيز به حسب فطرت اصليّه طالب هدايتاند و قائل به توحيد و لهذا در جواب :
أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ
همه بلى گفتند :
و اين قول مختصّ به بعضى نيست به دليل
« كلّ مولود يولد على الفطرة و أبواه يهوّدانه و ينصّرانه »
. پس عارض نشد ضلال بر ايشان مگر به استعداد تعيّنى علمى كه مختفى بود به نور استعداد ذاتى حقّانى كه به قوّت نورانيّت ظاهر بود در عالم ارواح ، پس چون غواشى طبيعت او را فروگرفت و به حجب ظلمانيّه كه مناسب استعداد تعيّنى عارضى اوست محجوب گشت ، ضلال بر وى عارض شد پس طلبكار عروض غضب آمد لاجرم غضبى كه بر وى مرتب گردد هم عارض باشد و مآل به رحمت واسعهء سابقه بود .
و كلّ ما سوى الحقّ فهو دابّة فإنّه ذو روح .
و هرچه غير حق است جنبنده است و جان دارد خواه جماد باش گو و خواه نبات . امّا ، بيت :
چون شما سوى جمادى مىرويد * محرم جان جمادان كى شويد
از جمادى عالم جانها رويد * غلغل اجزاى جانها بشنويد « 1 »
هامش
( 1 ) - از دفتر سوم مثنوى عارف رومى است ؛ و مصراع اوّل بيت دوم بدين صورت نيز آمده است : « از جمادى در جهان جان رويد . . . » .