موجودى بر صراط مستقيم باشد زيرا كه هستى هر موجود فائض از هستى اوست ؛ بل كه چون ديدهء دل گشاده گردد هستى موهوم خويش بذل هستى حقيقى حق كنند و گويند ؛ بيت :
بسوزان هستى من ز آتش عشق * اگر دانى كه يكدم بىتو هستم
چو نور هستى مطلق بديدم * ز قيد هستى خود باز رستم
در آن هستى نبينم هستى خود * كه چون من عارفم بت كى پرستم
و لهذا وسعت رحمته * كلّ شىء من حقير و عظيم
يعنى ازين روى كه هويّت او در هر كبير و صغير سارى است رحمت كامل او شامل هر عظيم و حقير آمد ، لاجرم چنان كه الوهيّت او كامل است رحمت رحمانيّتش نيز همه را شامل است ، پس همه را ايجاد مىكند و به جمال رحمت به مرتبهء كمال مىرساند .
و غضب و انتقام نيز نوعى از رحمت اوست ، از آنكه اكثر اهل عالم به كمالات مقدره خويش به مراقى قهر و نقمت مرتقى شوند اگرچه ملايم طبايع ايشان نباشد مگر عاشقان صادق را كه مىگويند بيت :
ناخوش او خوش بود بر جان من * جان فداى يار دلرنجان من
ديگران را زخم او گرچه بلاست * صيقل آينههاى جان ماست
ما مِنْ دَابَّةٍ إِلَّا هُوَ آخِذٌ بِناصِيَتِها إِنَّ رَبِّي عَلى صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ
« 1 »
يعنى هيچ موجودى نيست كه حق سبحانه و تعالى به دست قدرت از موى پيشانى او نگرفته باشد و به حسب اسماء و صفات در او متصرف نبود و به هر مسلكى كه خواهد او را سلوك بفرمايد ، و پروردگار من بر صراط مستقيم است .
و در اضافت اسم ربّ به متكلم و تنكير صراط اشعار است بدانكه هر ربّى را
هامش
( 1 ) - شيخ اكبر را در باب سى و سوم فتوحات مكيّه از عارف بسطامى در پيرامون اين كريمه مطلبى شريف است رجوع شود .