نورانى از براى صفاى آبگينه ؛ بيت :
ندارد رنگ آن عالم و ليك از تابهء ديدهات * چو نور از جام رنگآميز اين سرخ و كبود آمد
كذلك المتحقّق منّا بالحقّ تظهر صورة الحقّ فيه أكثر ممّا تظهر فى غيره .
و همچنين هركس كه متحقّق باشد به حقّ ظاهر شود صورت حق درو بيشتر از آنچه ظاهر شود در غير او ، يعنى چنان كه از جهت صفاى زجاج ظلّ نورانى ازو امتداد مىيابد ، هركه متحقّق باشد به وجود حقّانى و كمالاتش ، و متخلّق باشد به اخلاق الهيّه و متصف گردد به صفاتش از ما يعنى از كل اهل عالم يا از افراد انسانيّه ، بيشتر ظاهر شود صورت حقّ كه آن كمالات الهيّه است و صفات ربّانيّه در وى . لاجرم منوّر گرداند غير خود را و اظهار كمالات كند در وى . و اين تحقّق جز به حسب صفاى استعداد و قابليّت عينش نتواند بود .
فمنّا من يكون الحقّ سمعه و بصره و جميع قواه و جوارحه بعلامات قد أعطاها الشّرع الّذى يخبر عن الحقّ .
پس بعضى از ما يعنى از بندگان خاصّ حقّ كسى تواند بود كه حقّ سبحانه سمع و بصر و جميع قوى و جوارح او باشد به علامات و دلائلى كه شرع خبردهنده از حقّ اعطاى آن مىكند ، چنان كه در حديث قدسى آمده است كه :
« لا يزال عبدى يتقرّب إلىّ بالنّوافل حتّى أحبّه فإذا أحببته كنت سمعه و بصره »
إلى آخره .
و مع هذا عين الظّل موجود ، فإنّ الضّمير من سمعه يعود عليه .
و با وجود اين عين سايه موجود باشد كه ضمير سمعه به دو عايد است .
و غيره من العبيد ليس كذلك فنسبة هذا العبد أقرب إلى وجود الحقّ من نسبة غيره من العبيد .
و غير او از بندگان چنان نباشند . پس نسبت اين بنده نزديكتر باشد به حقّ از نسبت بندگان ديگر شيخ - قدّس اللّه سرّه - بيان اين معنى به تقديم مىرساند كه وجود را به نسبت با اعيان سه اعتبار است :