تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح فصوص الحكم ( تحقيق حسن حسن زاده آملى ) ( فارسى ) — صفحة 481

مساهمون:

ص٤٨١
باسمه النّور وقع عليه الإدراك « 1 » . يعنى هيچ شبهه‌اى نيست كه ظلّ موجود است در حسّ و لكن سايه وقتى موجود شود كه چيزى باشد كه درو ظاهر تواند شد حتّى كه اگر تقدير كرده شود كه آنچه سايه درو ظاهرست منعدم شود سايه معقول گردد نه موجود در حسّ ، بل بالقوّة در ذات شخصى كه به دو منسوب است چون شجره در نوات . پس عالم كه به مثابهء ظلّ الهى است ظاهر نشود مگر در اعيان ممكنات و همچنان‌كه سايه متّصل است به شخصى كه ازو ممتدّ شده است ؛ و مستحيل است بر وى انفكاك از آن اتصال چه مستحيل باشد بر چيزى انفكاك از ذات خود ، همچنين عالم متصل است به ذات حق و مستحيل است بر وى انفكاك از آن اتصال ، پس وجود ذات حق به حسب امتداد اين سايه اعنى عالم بر اعيان ممكنات كه محلّ اين سايه است مدرك مىشود و لكن ادراك به واسطهء « اسم نور » واقع شود . و نور اسمى است از اسماى ذات الهيّه ؛ و اطلاق كرده مىشود اين اسم بر وجود اضافى و بر علم و ضياء از آنكه هريك ازين ثلثه مظهر اشياست . اما مظهر بودن وجود ظاهرست ، چه اگر وجود نبودى عالم در كتم عدم باقى ماندى . و اما مظهر بودن علم از آنست كه اگر علم نبودى هيچ‌چيز مدرك نگشتى بلكه به وجود نيامدى . امّا مظهريّت ضياء از آنست كه اگر ضياء نبودى اعيان وجوديه در ظلمت ساتره بماندى ؛ پس به ضيا واقع مىشود ادراك در حسّ و به علم واقع مىشود ادراك در عالم معانى و به وجود حقّانى كه موجب شهودست واقع مىشود ادراك در عالم
هامش
( 1 ) - سلطان اين مبحث و اين مطلب را در باب سيصد و شصت فتوحات مكيه طلب بايد كرد فراجعه . و نيز به درس هفدهم كتاب ما : « دروس اتحاد عاقل بمعقول » رجوع شود . ( ط 1 - ص 292 ) .
شرح فصوص الحكم ( تحقيق حسن حسن زاده آملى ) ( فارسى ) — صفحة 481 | حسين بن حسن خوارزمي / علامه حسن زاده آملى